113 4
صبح امّيد كه « 1 » بد معتكف پردهء غيب * گو برون آى كه كار شب تار آخر شد
4 5
آن پريشانى شبهاى « 2 » دراز و غم دل * همه در سايهء گيسوى نگار آخر شد
5 6
باورم نيست ز بدعهدى ايّام هنوز * قصّهء غصّه كه در دولت يار آخر شد
6 7
ساقيا لطف نمودى قدحت پرمى باد * كه بتدبير تو تشويش خمار آخر شد « 101 »
7 8
در شمار ار چه نياورد كسى حافظ را * شكر كان محنت « 3 » بىحدّ و شمار آخر شد
8
167 [ ستارهء بدرخشيد و ماه مجلس شد ] « 104 »
163 1
ستارهء « 4 » بدرخشيد و ماه مجلس شد * دل رميدهء ما را رفيق و مونس شد « 102 »
1 2
نگار من كه بمكتب نرفت و خط ننوشت * به غمزه مسئلهآموز صد مدرّس شد
2 3
به بوى او دل بيمار عاشقان چو صبا * فداى عارض نسرين و چشم نرگس شد
3 4
بصدر مصطبهام مىنشاند اكنون دوست * گداى شهر نگه كن كه مير مجلس شد
4 5
خيال آب خضر بست و جام اسكندر « ( 1 ) » « 5 » * به جرعنوشى سلطان ابو الفوارس شد
9 6
طربسراى محبّت كنون شود معمور * كه طاق ابروى يار منش مهندس شد
5 7
لب از ترشّح مى پاك كن براى « 6 » خدا * كه خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
6 8
كرشمهء تو شرابى به عاشقان « 7 » پيمود * كه علم بىخبر افتاد و عقل بىحسّ شد « 103 »
7
هامش
( 101 ) انجوى : «بعد از اين نور به آفاق دهم از دل خويش * كه به خورشيد رسيديم و غبار آخر شد» ( 102 ) تجلّى
( 103 ) شراب عرفانى
( 104 ) عرفانى عالى
( 1 ) چنين است در خ ، ساير نسخ : كيخسرو ،
( 1 ) . كه شد
( 2 ) . شبهاى دراز از غم دل
( 3 ) . شكر كان غصّهء بىحدّ
( 4 ) . ستارهاى
( 5 ) . جام كيخسرو
( 6 ) . پاك كن ز بهر خدا
( 7 ) . به عارفان پيمود