112 8
مطربا مجلس انسست غزل خوان و سرود * چند گوئى كه چنين رفت و چنان خواهد شد
8 9
حافظ از بهر تو آمد سوى اقليم وجود * قدمى نه به وداعش كه روان خواهد شد
9
165 [ مرا مهر سيهچشمان ز سر بيرون نخواهد شد ] « 103 »
161 1
مرا مهر سيهچشمان ز سر بيرون نخواهد شد * قضاى آسمانست اين و ديگرگون نخواهد شد
1 2
رقيب آزارها فرمود و جاى آشتى نگذاشت * مگر آه سحرخيزان سوى گردون نخواهد شد « 101 »
2 3
مرا روز ازل كارى بهجز رندى نفرمودند * هر آن قسمت كه آنجا رفت از آن افزون نخواهد شد
3 4
خدا را محتسب ما را به فرياد دف و نى بخش * كه ساز شرع ازين افسانه بىقانون نخواهد شد
4 5
مجال من همين باشد كه پنهان عشق « 1 » او ورزم * كنار و بوس و آغوشش چه گويم « 2 » چون نخواهد شد
6 6
شراب لعل و جاى امن و يار مهربان ساقى * دلا كى به شود كارت اگر اكنون نخواهد شد
5 7
مشوى اى ديده نقش غم ز لوح سينهء حافظ * كه زخم تيغ دلدارست « 3 » و رنگ خون نخواهد شد
7
166 [ روز هجران و شب فرقت يار آخر شد ] « 104 » « 102 »
162 1
روز هجران و شب فرقت يار آخر شد * زدم اين فال و گذشت اختر و كار آخر شد
1 2
آنهمه ناز و تنعّم كه خزان مىفرمود * عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
2 3
شكر ايزد كه باقبال كله گوشهء گل * نخوت باد دى و شوكت خار آخر شد
3
هامش
( 101 ) آه سحرخيزان ( ر ك ف ) .
( 102 ) وصول و وصال
( 103 ) ساده و متوسط
( 104 ) عرفانى عالى
( 1 ) . پنهان مهر او ورزم
( 2 ) . چه گويم
( 3 ) . دلدار است