110 7
آن نيست كه حافظ را رندى بشد از خاطر * كاين « 1 » سابقهء پيشين تا روز پسين باشد
7
162 [ خوش آمد گل و زان خوشتر نباشد ]
158 1
خوش آمد گل و زان خوشتر نباشد * كه در دستت بهجز ساغر نباشد
1 2
زمان خوشدلى درياب « ( 1 ) » و درياب * كه دايم در صدف گوهر نباشد
2 3
غنيمت دان و مى خور در گلستان * كه گل تا هفتهء ديگر نباشد « 101 »
3 4
ايا پرلعل كرده جام زرّين * ببخشا بر كسى كش زر نباشد
4 5
بيا اى شيخ و از « 2 » خمخانهء ما * شرابى خور كه در كوثر نباشد
5 6
بشوى اوراق اگر همدرس مائى * كه علم عشق در دفتر نباشد « 102 »
6 7
ز من بنيوش و دل در شاهدى بند * كه حسنش بستهء زيور نباشد
7 8
شرابى بىخمارم بخش يا رب « 103 » * كه با وى هيچ درد سر نباشد
8 9
من از جان بندهء سلطان اويسم * اگر چه يادش از چاكر نباشد « 104 »
10 10
بتاج عالمآرايش كه خورشيد * چنين زيبندهء افسر نباشد « 105 »
11 11
كسى گيرد خطا بر نظم حافظ * كه هيچش لطف در گوهر نباشد
9
هامش
( 101 ) اغتنام فرصت
( 102 ) علم و عشق ( ر ك ف ) .
( 103 ) شراب بىخمار ( لا فيها غول و لا هم عنها سرفون ، لا لغو فيها و لا تأثيم ) .
( 104 ) مدح
( 105 ) مدح
( 1 ) در نسخ جديده اين واو عاطفه را ندارد ولى در عموم نسخ قديمه موجود است ،
( 1 ) . كان سابقهء پيشين
( 2 ) . شيخ و در خمخانهء ما