تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
104 5
ديگران قرعهء قسمت همه بر عيش زدند * دل غم‌ديدهء ما بود كه هم بر غم زد
5 6
جان علوى هوس چاه زنخدان تو داشت « 101 » * دست در حلقهء آن زلف خم اندر خم زد
6 7
حافظ آن‌روز طرب‌نامهء عشق تو نوشت * كه قلم بر سر اسباب دل خرّم زد
7

153 [ سحر چون خسرو خاور علم بر كوهساران زد ] « 105 »

149 1
سحر چون خسرو خاور علم بر كوهساران زد * بدست مرحمت يارم در امّيدواران زد
1 2
چو پيش صبح روشن شد كه حال مهر گردون چيست * برآمد « 1 » خندهء خوش بر غرور كامگاران زد
2 3
نگارم دوش در مجلس بعزم رقص چون برخاست * گره بگشود از ابرو « 2 » و بر دلهاى ياران زد
3 4
من از رنگ صلاح آن دم « 3 » به خون دل بشستم دست * كه چشم باده‌پيمايش صلا بر هوشياران زد « 102 »
4 5
كدام آهن دلش آموخت اين آيين « 4 » عيّارى * كز اوّل چون برون آمد ره شب‌زنده‌داران زد « 103 »
5 6
خيال شهسوارى پخت و شد ناگه دل مسكين * خداوندا نگه دارش كه بر قلب سواران زد
6 7
در آب‌ورنگ رخسارش چه جان داديم « 5 » و خون خورديم * چو نقشش دست داد اوّل رقم بر جان‌سپاران زد
7 8
منش با خرقهء پشمين كجا « 6 » اندر كمند آرم * زره موئى كه مژگانش ره خنجرگذاران زد
8 9
نظر بر قرعهء توفيق و يمن دولت شاهست * بده كام دل حافظ كه فال بختياران زد
9 10
شهنشاه مظفّرفر شجاع ملك و دين منصور « 104 » * كه جود بىدريغش خنده بر ابر بهاران زد
10
هامش
( 101 ) جان علوى ، چاه زنخ ( 102 ) صلاح و تقوا ( 103 ) شب‌زنده‌دارى ( ر ك ف ) . ( 104 ) شاه منصور ( 105 ) عرفانى و بلاتر از متوسط ( 1 ) . خنده‌اى خوش ( 2 ) . از گيسو ( 3 ) . آنگه به خون ( 4 ) . آئين ( 5 ) . چه خون خورديم و جان داديم . ( 6 ) . پشمين چگونه در كمند آرم
ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 297 | شمس الدين حافظ