104 5
ديگران قرعهء قسمت همه بر عيش زدند * دل غمديدهء ما بود كه هم بر غم زد
5 6
جان علوى هوس چاه زنخدان تو داشت « 101 » * دست در حلقهء آن زلف خم اندر خم زد
6 7
حافظ آنروز طربنامهء عشق تو نوشت * كه قلم بر سر اسباب دل خرّم زد
7
153 [ سحر چون خسرو خاور علم بر كوهساران زد ] « 105 »
149 1
سحر چون خسرو خاور علم بر كوهساران زد * بدست مرحمت يارم در امّيدواران زد
1 2
چو پيش صبح روشن شد كه حال مهر گردون چيست * برآمد « 1 » خندهء خوش بر غرور كامگاران زد
2 3
نگارم دوش در مجلس بعزم رقص چون برخاست * گره بگشود از ابرو « 2 » و بر دلهاى ياران زد
3 4
من از رنگ صلاح آن دم « 3 » به خون دل بشستم دست * كه چشم بادهپيمايش صلا بر هوشياران زد « 102 »
4 5
كدام آهن دلش آموخت اين آيين « 4 » عيّارى * كز اوّل چون برون آمد ره شبزندهداران زد « 103 »
5 6
خيال شهسوارى پخت و شد ناگه دل مسكين * خداوندا نگه دارش كه بر قلب سواران زد
6 7
در آبورنگ رخسارش چه جان داديم « 5 » و خون خورديم * چو نقشش دست داد اوّل رقم بر جانسپاران زد
7 8
منش با خرقهء پشمين كجا « 6 » اندر كمند آرم * زره موئى كه مژگانش ره خنجرگذاران زد
8 9
نظر بر قرعهء توفيق و يمن دولت شاهست * بده كام دل حافظ كه فال بختياران زد
9 10
شهنشاه مظفّرفر شجاع ملك و دين منصور « 104 » * كه جود بىدريغش خنده بر ابر بهاران زد
10
هامش
( 101 ) جان علوى ، چاه زنخ
( 102 ) صلاح و تقوا
( 103 ) شبزندهدارى ( ر ك ف ) .
( 104 ) شاه منصور
( 105 ) عرفانى و بلاتر از متوسط
( 1 ) . خندهاى خوش
( 2 ) . از گيسو
( 3 ) . آنگه به خون
( 4 ) . آئين
( 5 ) . چه خون خورديم و جان داديم .
( 6 ) . پشمين چگونه در كمند آرم