102 9
ميان گريه مىخندم كه چون شمع اندرين مجلس * زبان آتشينم هست ليكن درنمىگيرد
7 10
چه خوش صيد دلم كردى بنازم چشم مستت را * كه كس مرغان وحشى را ازين خوشتر نمىگيرد
9 11
سخن در احتياج ما و استغناى معشوقست « 101 » * چه سود افسونگرى اى دل كه « 1 » در دلبر نمىگيرد
10 12
من آن آيينه را روزى بدست آرم سكندروار * اگر مىگيرد اين آتش زمانى ورنمىگيرد
8 13
خدا را رحمى اى منعم كه درويش سر كويت * درى ديگر نمىداند رهى ديگر نمىگيرد
11 14
بدين شعر تر شيرين ز شاهنشه عجب دارم * كه سر تا پاى حافظ را چرا در زر نمىگيرد « 102 »
12
150 [ ساقى ار باده ازين دست بجام اندازد ] « 107 »
146 1
ساقى ار باده ازين دست بجام اندازد * عارفان را همه در شرب مدام اندازد « 103 »
1 2
ور چنين زير خم زلف نهد دانهء خال * اىبسا مرغ خرد را كه به دام اندازد
2 3
اىخوشا دولت « 2 » آن مست كه در پاى حريف * سرو دستار نداند كه كدام اندازد
3 4
زاهد خام كه انكار مى و جام كند « 104 » * پخته گردد چو نظر بر مى خام اندازد
6 5
روز در كسب هنر كوش كه مى خوردن روز * دل چون آينه در زنگ ظلام اندازد « 105 »
4 6
آن زمان وقت مى صبح فروغست كه شب * گرد خرگاه افق پردهء شام اندازد « 106 »
5 7
باده با محتسب شهر ننوشى زنهار « 3 » * بخورد بادهات و سنگ بجام اندازد
7
هامش
( 101 ) احتياج ما و استغناى او
( 102 ) مدح
( 103 ) عارفان و مىخوارگى
( 104 ) زاهد خام و انكار مى
( 105 ) مىخوارگى شب نه روز ( ر ك ف و ر ك ضميمه ) .
( 106 ) مىخوارگى شب نه روز ( ر ك ف و ر ك ضميمه ) .
( 107 ) عرفانى و عالى
( 1 ) . چو در دلبر
( 2 ) . حالت آن مست
( 3 ) . ننوشى حافظ