تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
99 3
دلا چو غنچه شكايت ز كار بسته مكن * كه باد صبح نسيم گره‌گشا آورد « 101 »
6 4
رسيدن گل « 1 » نسرين بخير و خوبى باد * بنفشه شاد و كش « 2 » آمد سمن صفا آورد
4 5
صبا به خوش‌خبرى هدهد سليمانست * كه مژدهء طرب از گلشن سبا آورد
5 6
علاج ضعف دل ما كرشمهء ساقيست * برار سر كه طبيب آمد و دوا آورد
7 7
مريد پير مغانم زمن مرنج اى شيخ * چرا كه وعده تو كردىّ و او بجا آورد
8 8
به تنگ چشمى آن ترك لشكرى نازم * كه حمله بر من درويش يك قبا آورد « 102 »
9 9
فلك غلامى حافظ كنون بطوع كند * كه التجا بدر دولت شما آورد
10

146 [ صبا وقت سحر بوئى ز زلف يار مىآورد ] « 105 »

142 1
صبا وقت سحر بوئى ز زلف يار مىآورد * دل شوريدهء « 3 » ما را به بو « 4 » در كار مىآورد « 103 »
1 2
من آن شكل صنوبر را ز باغ ديده « 5 » بركندم * كه هر گل كز غمش بشكفت محنت بار مىآورد « 104 »
2 3
فروغ ماه مىديدم ز بام قصر او روشن * كه رو « 6 » از شرم آن خورشيد در ديوار مىآورد
4 4
ز بيم غارت عشقش دل « 7 » پرخون رها كردم * ولى مىريخت خون و ره بدان هنجار مىآورد
3 5
بقول مطرب و ساقى برون رفتم گه و بىگه * كزان راه گران قاصد خبر دشوار مىآورد
5 6
سراسر بخشش جانان طريق لطف و احسان بود * اگر تسبيح مىفرمود « 8 » اگر زنّار مىآورد
6
هامش
( 101 ) [ گل مراد شكفتن ] ( ر ك ف ) . ( 102 ) درويش يك قبا ( 103 ) وجد و حال ( 104 ) ؟ ( 105 ) عرفانى و بالاتر از متوسط ( 1 ) . گل و نسرين ( 2 ) . گش ( 3 ) . دل ديوانهء ما را ( 4 ) . به نو در كار ( 5 ) . ز باغ سينه ( 6 ) . كه روى از شرم ( 7 ) . دل اندر خون رها كردم ( 8 ) . مىفرمود و گر زنّار