100 7
عفا اللّه چين ابرويش اگر چه ناتوانم كرد * به عشوه هم پيامى بر سر بيمار مىآورد « 101 »
8 8
عجب مىداشتم ديشب ز حافظ جام و پيمانه * ولى منعش « 1 » نمىكردم كه صوفىوار مىآورد
7
147 [ نسيم باد صبا دوشم آگهى آورد ] « 103 »
143 1
نسيم « 2 » باد صبا دوشم آگهى آورد * كه روز محنت و غم رو به كوتهى آورد
1 2
به مطربان صبوحى دهيم جامهء چاك * بدين « 3 » نويد كه باد سحرگهى آورد
2 3
بيا بيا كه تو « 102 » حور بهشت را رضوان * درين « 4 » جهان ز براى دل رهى آورد
4 4
همىرويم بشيراز با عنايت « 5 » بخت * زهى رفيق كه بختم به همرهى آورد
3 5
بجبر خاطر ما كوش كاين كلاه نمد * بسا شكست كه با « 6 » افسر شهى آورد
5 6
چه نالها كه رسيد از دلم بهجز من « 7 » ماه * چو ياد عارض آن ماه خرگهى آورد
6 7 « 8 »
رساند « ( 1 ) » رايت منصور بر فلك حافظ * كه التجا بجناب شهنشهى آورد
7
148 [ يارم چو قدح بدست گيرد ]
144 1
يارم چو قدح بدست گيرد * بازار بتان شكست گيرد
1 2
هركس كه بديد چشم او گفت * كو محتسبى كه مست گيرد
4
هامش
( 101 ) انجوى : « كسانى بر سر بيمار . . . » ر ك مقدّمهء انجوى ، ص 113 و مقام حافظ ،
( 102 ) تو كه ( ظ )
( 103 ) ساده و متوسط
( 1 ) چنين است در خ و ق ، در غالب نسخ : رسيد .
( 1 ) . ولى بحثى نمىكردم
( 2 ) . بريد باد صبا
( 3 ) . به اين نويد
( 4 ) . بدين جهان
( 5 ) . با عنايت دوست
( 6 ) . كه بر افسر شهى
( 7 ) . به خرگه ماه