96 3
مژدگانى بده اى دل كه دگر مطرب عشق * راه مستانه زد و چارهء مخمورى كرد « * »
4 4
نه به هفت آب كه رنگش به صد آتش نرود * آنچه با خرقهء زاهد مى انگورى كرد
6 5
غنچهء « 1 » گلبن وصلم ز نسيمش بشكفت * مرغ خوشخوان « 2 » طرب از برگ گل سورى كرد
5 6
حافظ افتادگى از دست مده زانكه حسود * عرض و مال و دل و دين در سر مغرورى كرد
7
142 [ سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد ] « 105 »
136 1
سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد * وانچه « 3 » خود داشت ز بيگانه تمنّا مىكرد
1 2
گوهرى كز صدف كون و مكان بيرونست « 101 » * طلب از گمشدگان لب « 4 » دريا مىكرد
2 3
مشكل خويش بر پير مغان بردم دوش * كو « 5 » بتأييد نظر حلّ معمّا مىكرد « 102 »
3 4
ديدمش خرّم و خندان « 6 » قدح باده بدست * و اندر ان آينه « 103 » صد گونه تماشا مىكرد « 9 »
4 5
گفتم اين جام جهانبين به تو كى داد حكيم * گفت آنروز كه اين گنبد مينا مىكرد
5 6
بىدلى در همه احوال خدا با او بود * او نمىديدش و از دور خدا را مىكرد « * »
- 7
اينهمه شعبدهء خويش « ( 2 ) » كه مىكرد اينجا « 104 » * سامرى پيش عصا و يد بيضا مىكرد « * »
-
هامش
( 101 ) [ انسان قبل الدّنيا ] ( ر ك ف ) .
( 102 ) انسان كامل
( 103 ) ر ك ص 358
( 104 ) انجوى : « شعبدهها عقل »
( 105 ) عرفانى و بسيار عالى است
9 . در حاشيهء خ بخطّ الحاقى و نيز در غالب نسخ جديده بيت ذيل را اينجا اضافه دارند :آنكه چون غنچه دلش را ز حقيقت بنهفت * ورق خاطر از آن نسخه محشّا مىكرد، ولى در اصل خ و در ق و س و ساير نسخ قديمه از بيت مزبور اثرى نيست
( 2 ) چنين است در خ ( ؟ ) ، ساير نسخ : عقل ،
* . قبل از اين بيت ، بيت ذيل را افزوده است :جاى آن است كه در عقد وصالش گيرند * دخترى مست چنين كاينهمه مستورى كرد3
( 1 ) .نشگفت ار گل طبعم ز نسيمش بشكفت( 2 ) . مرغ شبخوان
( 3 ) . آنچه
( 4 ) . گمشدگان ره دريا
( 5 ) . كاو
( 6 ) . خرم و خوشدل
( 8 ) . دو بيت 6 و 7 را ندارد