95 4
شوخى « 1 » مكن كه مرغ دل بىقرار من * سوداى دام عاشقى از سر بدر نكرد
5 5
هركس كه ديد روى تو بوسيد چشم من * كارى كه كرد ديدهء من « 2 » بىنظر نكرد « 101 »
6 6
من ايستاده تا كنمش جان فدا چو شمع * او خود گذر به ما چو نسيم سحر نكرد
3
140 [ ديدى اى دل كه غم عشق دگربار چه كرد ] « 104 »
134 1
ديدى اى دل كه غم عشق دگربار چه كرد * چون بشد دلبر و با يار وفادار چه كرد
1 2
آه از « 3 » آن نرگس جادو كه چه بازى انگيخت * آه از آن « 4 » مست كه با مردم هشيار چه كرد
2 3
اشك من رنگ شفق يافت ز بىمهرى يار * طالع بىشفقت بين كه درين كار چه كرد
3 4
برقى از منزل ليلى بدرخشيد سحر * وه كه با خرمن مجنون دلافگار چه كرد
4 5
ساقيا جام ميم ده كه نگارندهء غيب * نيست معلوم كه در پردهء اسرار چه كرد « 102 »
5 6
آنكه پرنقش زد اين دايرهء مينائى * كس ندانست كه در گردش پرگار چه كرد
6 7
فكر عشق آتش غم در دل حافظ زد « 5 » و سوخت * يار ديرينه ببينيد كه با يار چه كرد
7
141 [ دوستان دختر رز توبه ز مستورى كرد ] « 105 »
135 1
دوستان دختر رز توبه ز مستورى كرد * شد سوى محتسب « 103 » و كار به دستورى كرد
1 2
آمد از پرده بمجلس عرقش پاك كنيد * تا نگويند « 6 » حريفان كه چرا دورى كرد
2
هامش
( 101 ) ر ك نشريهء دانشكدهء الهيات ، شماره 13 - 16 ، ص 271 اشتباه آقاى هروى در مفهوم اين شعر .
( 102 ) سرّ غيب ( ر ك ف ) .
( 103 ) انجوى : « برِ محتسب »
( 104 ) عارفانه و فوق متوسط
( 105 ) ساده و بادهستايى است گويند اين غزل به مناسبت رفع منع از مىفروشى در زمان امير مبارز الدين و منع در زمان امير مبارز الدين و رفع منع در زمان شاه شجاع سروده شده است .
( 1 ) .دل را اگر چه بال و پر از غم شكسته شد( 2 ) . ديدهء ما بىنظر
( 3 ) . وه از آن
( 4 ) . آه از آن
( 5 ) . حافظ مىسوخت
( 6 ) . تا بگويد به حريفان