94 7
ميان مهربانان كى توان گفت * كه يار ما چنين گفت و چنان كرد
7 8
عدو با جان حافظ آن نكردى * كه تير چشم آن ابروكمان كرد
8
138 [ رو بر رهش نهادم و بر من گذر نكرد ] « 101 »
139 1
رو بر رهش نهادم و بر من گذر نكرد * صد لطف چشم داشتم و يك « 1 » نظر نكرد
1 2
سيل سرشك ما ز دلش كين بدر نبرد * در سنگ خاره قطرهء باران اثر نكرد
2 3
يا رب تو آن « 2 » جوان دلاور نگاه دار * كز تير آه گوشهنشينان حذر نكرد
3 4
ماهىّ و مرغ دوش ز افغان « 3 » من نخفت * وان شوخديده بين كه سر از خواب برنكرد
4 5
مىخواستم كه مىرمش اندر قدم چو شمع * او خود گذر به ما چو نسيم سحر نكرد
5 6
جانا كدام سنگدل بىكفايتست * كو پيش زخم تيغ تو جان را سپر نكرد
6 7
كلك زبانبريدهء « 4 » حافظ در انجمن * با كس نگفت راز تو تا ترك سر نكرد
7
139 [ دلبر برفت و دلشدگان را خبر نكرد ] « 102 »
140 1
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نكرد * ياد حريف شهر و رفيق سفر نكرد
1 2
يا بخت من طريق مروّت فروگذاشت * يا او بشاهراه طريقت گذر نكرد
2 3
گفتم مگر بگريه دلش مهربان كنم * چون « 5 » سخت بود در دل سنگش اثر نكرد
4
هامش
( 101 ) درد و هجران متوسط
( 102 ) درد و هجران متوسط
( 1 ) . داشتم او يك نظر
( 2 ) . تو اين
( 3 ) . دوش نخفت از فغان من
( 4 ) . زبانكشيدهء حافظ
( 5 ) . در نقش سنگ ، قطرهء باران اثر نكرد .