92 6
آه و فرياد كه از چشم حسود مه چرخ * در لحد ماه كمانابروى من منزل كرد
6 7
نزدى شاهرخ و فوت شد امكان حافظ * چكنم بازى ايّام مرا غافل كرد
7
135 [ چو باد عزم سر كوى يار خواهم كرد ] « 103 »
131 1
چو باد عزم سر كوى يار خواهم كرد * نفس به بوى خوشش مشكبار خواهم كرد
1 2
به هرزه بىمى و معشوق عمر مىگذرد * بطالتم بس از امروز كار خواهم كرد « 101 »
3 3
هر آب روى كه اندوختم ز دانش و دين * نثار خاك ره آن نگار خواهم كرد « 102 »
2 4
چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشن * كه عمر در سر اين كار و بار خواهم كرد
5 5
به ياد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت * بناى عهد قديم استوار خواهم كرد
6 6
صبا كجاست كه اين جان خونگرفته چو گل * فداى نكهت گيسوى يار خواهم كرد
4 7
نفاق و زرق نبخشد صفاى دل حافظ * طريق رندى و عشق اختيار خواهم كرد
7
136 [ دست در حلقهء آن زلف دو تا نتوان كرد ] « 104 »
133 1
دست در حلقهء آن زلف دو تا نتوان كرد * تكيه بر عهد تو و باد صبا نتوان كرد
1 2
آنچه سعيست من اندر طلبت بنمايم * اين قدر هست كه تغيير قضا نتوان كرد
2 3
دامن دوست به صد خون دل افتاد بدست * به فسوسى كه كند خصم رها نتوان كرد
3
هامش
( 101 ) مى و معشوق و نفى بطالت
( 102 ) نام و ننگ
( 103 ) عرفانى و متوسط
( 104 ) عرفانى و بالاتر از متوسط