91 2
بازىّ چرخ « 1 » بشكندش بيضه در كلاه * زيرا كه عرض شعبده با اهل راز كرد
2 3
ساقى بيا كه شاهد رعناى صوفيان * ديگر بجلوه آمد و آغاز ناز كرد
3 4
اين مطرب از كجاست كه ساز عراق ساخت * واهنگ بازگشت به راه « 2 » حجاز كرد
4 5
اى دل بيا كه ما به پناه خدا رويم * زانچه « 3 » آستين كوته و دست دراز كرد
5 6
صنعت مكن كه هركه محبّت نه « 4 » راست باخت * عشقش به روى دل در معنى فراز كرد
6 7
فردا كه پيشگاه حقيقت شود پديد * شرمنده رهروى كه عمل بر مجاز كرد
7 8
اى كبك خوشخرام كجا مىروى بايست * غرّه مشو كه گربهء زاهد « 5 » نماز كرد
8 9
حافظ مكن ملامت رندان كه در ازل * ما را خدا ز زهد ريا بىنياز كرد
9
134 [ بلبلى خون دلى خورد و گلى حاصل كرد ] « 104 »
130 1
بلبلى خون دلى « 6 » خورد و گلى حاصل كرد * باد غيرت به صدش خار پريشاندل كرد « 101 »
1 2
طوطيى را به خيال شكرى دلخوش بود * ناگهش سيل فنا نقش امل باطل كرد
2 3
قرّة العين من آن ميوهء دل يادش باد * كه « 7 » چه آسان بشد « 102 » و كار مرا مشكل كرد
3 4
ساروان « 103 » « 8 » بار من افتاد خدا را مددى * كه اميد كرمم همره اين محمل كرد
4 5
روى خاكىّ و نم چشم مرا خوار مدار * چرخ فيروزه طربخانه ازين كهگل كرد
5
هامش
( 101 ) مرثيه عرفانى حافظ در مرگ پسرش ، عالى است
( 102 ) غيرت
( 103 ) انجوى : « كه خود آسان بشد »
( 104 ) انجوى : ساربان
( 1 ) . بازى دهر
( 2 ) . ز راه حجاز كرد
( 3 ) . ( ظاهرا متن ناشى از تسامح خطاط بوده است ) زانچ
( 4 ) . نه پاك باخت
( 5 ) . گربهء عابد
( 6 ) . خون جگر
( 7 ) . كه خود آسان بشد و
( 8 ) . ساربان