تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
90 4
بهاى بادهء چون لعل چيست جوهر عقل * بيا كه سود كسى برد كاين تجارت كرد
5 5
نماز در خم آن ابروان محرابى * كسى كند كه به خون جگر طهارت كرد
4 6
فغان كه نرگس جمّاش شيخ شهر امروز * نظر به دردكشان از سر حقارت كرد
6 7
به روى يار نظر كن ز ديده منّت دار * كه كار ديده نظر از سر بصارت كرد « 101 » « * »
- 8
حديث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ * اگر چه صنعت بسيار در عبارت كرد
7

132 [ به آب روشن مى عارفى طهارت كرد ] « 102 »

128 1
به آب روشن مى عارفى طهارت كرد * على الصّباح كه ميخانه را زيارت كرد
1 2
همين « 1 » كه ساغر زرّين خور نهان گرديد * هلال عيد بدور قدح اشارت كرد
2 3
خوشا نماز و نياز كسى كه از سر درد * به آب ديده و خون جگر طهارت كرد
3 4
امام خواجه كه بودش سر نماز دراز * به خون دختر رز خرقه را قصارت كرد « * * »
- 5
دلم ز حلقهء زلفش « 2 » بجان خريد آشوب * چه سود ديد ندانم كه اين تجارت كرد
5 6
اگر امام جماعت طلب كند امروز * خبر دهيد كه حافظ به مى طهارت كرد
6

133 [ صوفى نهاد دام و سر حقّه باز كرد ] « 103 »

129 1
صوفى نهاد دام و سر حقّه باز كرد * بنياد مكر با فلك حقّه‌باز كرد
1
هامش
( 101 ) بصارت ! ! ( ر ك ف ) . ( 102 ) عرفانى و عالى ( 103 ) عرفانى و عالى * . بيت 7 را ندارد ( 1 ) . همان‌كه * * . بيت 4 را ندارد ، و به‌جاى آن بيت زير را افزوده است :به روى يار نظر كن ز ديده منّت دارد * كه كار ديده همه از سر بصارت كرد4 ( 2 ) . دلم به حلقهء زلفش