89
130 [ سحر بلبل حكايت با صبا كرد ] « 104 »
126 1
سحر بلبل حكايت با صبا كرد * كه عشق روى گل با ما چها كرد
1 2
از آن رنگ رخم خون در « 1 » دل افتاد * وزان « 2 » گلشن بخارم مبتلا كرد
4 3
غلام همّت آن نازنينم * كه كار خير بىروى و ريا كرد
8 4
من از بيگانگان ديگر ننالم * كه با من هرچه كرد آن آشنا كرد
6 5
گر از سلطان طمع كردم خطا بود * ور از دلبر وفا جستم جفا كرد
7 6
خوشش باد آن نسيم صبحگاهى * كه درد شبنشينان را دوا كرد
5 7
نقاب گل كشيد و زلف سنبل * گرهبند قباى غنچه وا كرد
2 8
بهر سو بلبل عاشق در « 3 » افغان * تنعّم از ميان باد صبا كرد
3 9
بشارت بر به كوى مىفروشان * كه حافظ توبه از زهد و ريا كرد « 101 »
10 10
وفا از خواجگان شهر با من * كمال دولت و دين بو الوفا كرد « 102 »
9
131 [ بيا كه ترك فلك خوان روزه غارت كرد ] « 105 »
127 1
بيا كه ترك فلك خوان روزه غارت كرد * هلال عيد بدور قدح اشارت كرد « 103 »
1 2
ثواب روزه و حجّ قبول آنكس برد * كه خاك ميكده عشق را زيارت كرد
2 3
مقام اصلى ما گوشهء خراباتست * خداش خير دهاد آنكه اين عمارت كرد
3
هامش
( 101 ) توبه از زهد ريائى
( 102 ) مدح ابو الوفاء
( 103 ) روزه و عيد و مى
( 104 ) ساده و متوسط
( 105 ) عرفانى و عالى
( 1 ) . در دل انداخت
( 2 ) . و زين گلشن
( 3 ) . عاشق به افغان