84
123 [ مطرب عشق عجب ساز و نوائى دارد ] « 103 »
119 1
مطرب عشق عجب ساز و نوائى دارد * نقش هر نغمه « 1 » كه زد راه به جائى دارد « 101 »
1 2
عالم از نالهء عشّاق مبادا خالى * كه خوش آهنگ و فرحبخش هوائى « 2 » دارد
2 3
پير دردىكش ما گرچه ندارد زر و زور * خوش عطابخش و خطاپوش خدائى دارد
3 4
محترم دار دلم كاين مگس قندپرست * تا هواخواه « 3 » تو شد فرّ همائى دارد
4 5
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال * پادشاهى كه به همسايه گدائى دارد
5 6
اشك خونين بنمودم به طبيبان گفتند * درد عشقست و جگرسوز دوائى دارد
6 7
ستم از غمزه مياموز كه در مذهب عشق * هر عمل اجرى و هر كرده جزائى دارد
7 8
نغز گفت آن بت ترسابچهء بادهپرست * شادى روى كسى خور كه صفائى دارد
8 9
خسروا حافظ درگاهنشين فاتحه خواند * وز زبان تو تمنّاى دعائى دارد « 102 »
9
124 [ آنكه از سنبل او غاليه تابى دارد ] « 104 »
120 1
آنكه از سنبل او غاليه تابى دارد * باز با دلشدگان ناز و عتابى دارد
1 2
از سر كشتهء خود مىگذرى « 4 » همچون باد * چه توان كرد كه عمرست و شتابى دارد
2 3
ماه خورشيدنمايش ز پس پردهء زلف * آفتابيست كه در پيش سحابى دارد
3 4
چشم من كرد بهر گوشه روان سيل سرشك * تا سهىسرو ترا تازه « 5 » ترابى دارد
5
هامش
( 101 ) تناسب نغمهها و حالات
( 102 ) مدح
( 103 ) ساده و فوق متوسط
( 104 ) عارفانه و متوسط
( 1 ) . نقش هر زخم
( 2 ) . فرحبخش صدايى دارد
( 3 ) . تا هواگير تو شد
( 4 ) . مىگذرد
( 5 ) . تازه به آبى دارد