81
119 [ دلى كه غيبنمايست و جام جم دارد ] « 107 »
114 1
دلى كه غيبنمايست و جام جم دارد * ز خاتمى كه دمى گم شود چه غم دارد « 101 »
1 2
بخطّ و خال گدايان مده خزينهء دل * بدست شاهوشى ده كه محترم دارد « 102 »
2 3
نه هر درخت تحمّل كند جفاى خزان * غلام همّت سروم كه اين قدم دارد
3 4
رسيد موسم آن كز طرب چو نرگس مست * نهد به پاى قدح هركه شش درم دارد
4 5
زر از بهاى مى اكنون چو گل دريغ مدار * كه عقل كل به صدت عيب متّهم دارد
5 6
ز سرّ غيب كس آگاه نيست قصّه مخوان « 103 » * كدام محرم دل ره درين حرم دارد
8 7
دلم كه لاف تجرّد زدى كنون صد شغل « 104 » * به بوى زلف تو با باد صبحدم دارد
6 8
مراد دل ز كه پرسم « 1 » كه نيست دلدارى * كه جلوهء نظر و شيوهء كرم دارد
7 9
ز جيب خرقهء حافظ چه طرف بتوان بست * كه ما صمد طلبيديم و او صنم دارد « 105 »
9
120 [ بتى دارم كه گرد گل ز سنبل سايهبان دارد ] « 108 »
116 1
بتى دارم كه گرد گل ز سنبل سايهبان دارد * بهار عارضش خطّى به خون ارغوان دارد
1 2
غبار خط بپوشانيد خورشيد رخش يا رب * بقاى جاودانش ده كه حسن جاودان دارد
2 3
چو عاشق مىشدم گفتم كه بردم گوهر مقصود * ندانستم كه اين درياچه موج خونفشان دارد « 106 »
3 4
ز چشمت جان نشايد برد كز هر سو كه مىبينم * كمين از گوشهء كردست و تير اندر كمان دارد
4
هامش
( 1 ) . ز كه جويم چو نيست دلدارى
( 101 ) دل غيبنما
( 102 ) مرشد كامل
( 103 ) سرّ غيب ( ر ك ف ) .
( 104 ) تجرّد
( 105 ) صمد و صنم
( 106 ) سختى و خطر راه
( 107 ) عارفانه و فوق متوسط
( 108 ) عارفانه و متوسط