83 6
چو بر روى زمين باشى توانائى غنيمت دان * كه دوران ناتوانيها بسى زير زمين دارد « 101 »
5 7
بلاگردان جان و تن « 1 » دعاى مستمندانست * كه بيند خير از آن خرمن كه ننگ از خوشه چين دارد
7 8
صبا از عشق من رمزى بگو با آن شه خوبان * كه صد جمشيد و كيخسرو غلام كمترين دارد
8 9
دگر « 2 » گويد نمىخواهم چو حافظ « 3 » عاشق مفلس * بگوئيدش كه سلطانى گدائى همنشين دارد
9
122 [ هرآنكه جانب اهل خدا نگه دارد ] « 103 »
118 1
هرآنكه جانب اهل خدا « 4 » نگه دارد * خداش در همه حال از بلا نگه دارد « 102 »
1 2
حديث « 5 » دوست نگويم مگر به حضرت دوست * كه آشنا سخن آشنا نگه دارد
3 3
دلا معاش چنان كن كه گر بلغزد پاى * فرشتهات به دو دست دعا نگه دارد
6 4
گرت هواست كه معشوق نگسلد پيمان * نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
2 5
صبا « 6 » بر آن سر زلف ار دل مرا بينى * ز روى لطف بگويش كه جا نگه دارد
5 6
چو گفتمش « 7 » كه دلم را نگاه دار چه گفت * ز دست بنده چه خيزد خدا نگه دارد
7 7
سر و زر و دل و جانم فداى آن يارى « 8 » * كه حقّ صحبت « 9 » مهر و وفا نگه دارد
4 8
غبار راه گذارت كجاست تا حافظ * به يادگار نسيم صبا نگه دارد
8
هامش
( 101 ) اندرز
( 102 ) در حمايت الهى
( 103 ) عرفانى و اندرزى و عالى
( 1 ) . جان و دل
( 2 ) . اگر گويد
( 3 ) . چو حافظ عاشقى مفلس
( 4 ) . اهل وفا
( 5 ) .ز درد دوست نگويم حديث جز با دوست( 6 ) . صبا در آن
( 7 ) .نگه نداشت دل ما و جاى رنجش نيست( 8 ) . فداى آن محبوب
( 9 ) . حق صحبت و عهد وفا