87 2
گوشهء ابروى تست منزل جانم * خوشتر ازين گوشه پادشاه ندارد
2 3
تا چه كند با رخ تو دود دل من * آينه دانى كه تاب آه ندارد
5 4
شوخى نرگس نگر كه پيش تو بشكفت * چشم دريده ادب نگاه ندارد
8 5
ديدم و آن چشم دلسيه كه تو دارى * جانب هيچ آشنا نگاه ندارد
3 6
رطل گرانم ده اى مريد خرابات * شادى شيخى كه خانقاه ندارد « 101 »
4 7
خون خور و خامش نشين كه آن دل نازك * طاقت فرياد دادخواه ندارد
6 8
گو برو و آستين به خون جگر شوى * هركه درين آستانه راه ندارد
9 9
نى من تنها كشم تطاول زلفت * كيست كه او داغ آن « 1 » سياه ندارد « 102 »
7 10
حافظ اگر سجدهء تو كرد مكن عيب * كافر عشق اى صنم گناه ندارد
10
128 [ نيست در شهر نگارى كه دل ما ببرد ] « 104 »
124 1
نيست در شهر نگارى كه دل ما ببرد * بختم ار يار شود رختم از اينجا ببرد « 103 »
1 2
كو حريفىكش سرمست كه پيش كرمش * عاشق سوختهدل نام تمنّا ببرد
2 3
باغبانا ز خزان بىخبرت مىبينم * آه از آن روز كه بادت گل رعنا ببرد
3 4
رهزن دهر نخفتست مشو ايمن ازو * اگر امروز نبردست كه فردا ببرد
4
هامش
( 101 ) شيخ بىخانقاه . آيا حافظ ملامتى بوده و منكر خانقاه بوده است ؟ ( ر ك ف ) .
( 102 ) آن سياه ! !
( 103 ) در حافظشناسى « بامداد » ص 2 مىگويد ميان اين بيت و بيت - ششم تناقض است .
( 104 ) عرفانى متوسط
( 1 ) . داغ اين سياه