80 6
من و شمع صبحگاهى سزد ار بهم « 1 » بگرييم * كه بسوختيم و از ما بت ما فراغ دارد
5 7
سزدم چو ابر بهمن كه برين چمن بگريم * طرب آشيان بلبل بنگر كه زاغ دارد « * »
- 8
سر درس عشق دارد دل دردمند حافظ « 101 » * كه نه خاطر تماشا نه هواى باغ دارد
6
118 [ آنكس كه بدست جام دارد ] « 105 »
115 1
آنكس كه بدست جام دارد * سلطانى جم مدام دارد
1 2
آبى كه خضر حيات ازو يافت * در ميكده جو كه جام دارد « 102 »
2 3
سررشتهء جان بجام بگذار * كاين رشته ازو نظام دارد
3 4
ما و مى و زاهدان و تقوى « 103 » * تا يار سر كدام دارد
4 5
بيرون ز لب تو ساقيا نيست * در دور كسى كه كام دارد
5 6
نرگس همه شيوههاى مستى * از چشم خوشت به وام دارد
6 7
ذكر رخ و زلف تو دلم را * ورديست كه صبح و شام دارد
7 8
بر سينهء ريش دردمندان * لعلت نمكى تمام دارد
8 9
در چاه ذقن « 2 » چو حافظ اى جان « 104 » * حسن تو دو صد غلام دارد
9
هامش
( 101 ) درس عشق
( 102 ) عارفانه و متوسط است
( 103 ) مى : آب حيات
( 104 ) عارف و مى ، زاهد و تقوا
( 105 ) چاه ذقن
( 1 ) . سزد ار به خود
* . اين بيت را ندارد
( 2 ) . در چاه زنخ