تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
80 6
من و شمع صبحگاهى سزد ار بهم « 1 » بگرييم * كه بسوختيم و از ما بت ما فراغ دارد
5 7
سزدم چو ابر بهمن كه برين چمن بگريم * طرب آشيان بلبل بنگر كه زاغ دارد « * »
- 8
سر درس عشق دارد دل دردمند حافظ « 101 » * كه نه خاطر تماشا نه هواى باغ دارد
6

118 [ آن‌كس كه بدست جام دارد ] « 105 »

115 1
آن‌كس كه بدست جام دارد * سلطانى جم مدام دارد
1 2
آبى كه خضر حيات ازو يافت * در ميكده جو كه جام دارد « 102 »
2 3
سررشتهء جان بجام بگذار * كاين رشته ازو نظام دارد
3 4
ما و مى و زاهدان و تقوى « 103 » * تا يار سر كدام دارد
4 5
بيرون ز لب تو ساقيا نيست * در دور كسى كه كام دارد
5 6
نرگس همه شيوه‌هاى مستى * از چشم خوشت به وام دارد
6 7
ذكر رخ و زلف تو دلم را * ورديست كه صبح و شام دارد
7 8
بر سينهء ريش دردمندان * لعلت نمكى تمام دارد
8 9
در چاه ذقن « 2 » چو حافظ اى جان « 104 » * حسن تو دو صد غلام دارد
9
هامش
( 101 ) درس عشق ( 102 ) عارفانه و متوسط است ( 103 ) مى : آب حيات ( 104 ) عارف و مى ، زاهد و تقوا ( 105 ) چاه ذقن ( 1 ) . سزد ار به خود * . اين بيت را ندارد ( 2 ) . در چاه زنخ