79
116 [ كسى كه حسن و خط دوست در نظر دارد ] « 105 »
112 1
كسى كه حسن « 1 » و خط دوست در نظر دارد * محقّقست كه او حاصل بصر دارد
1 2
چو خامه در « 2 » ره فرمان او سر طاعت * نهادهايم مگر او بتيغ بردارد
2 3
كسى بوصل تو چون شمع يافت پروانه * كه زير تيغ تو هردم سرى دگر دارد
3 4
به پاىبوس تو دست كسى رسيد كه او * چو آستانه بدين در هميشه سر دارد
4 5
ز زهد خشك ملولم كجاست « 3 » بادهء ناب « 101 » * كه بوى باده مدامم دماغ تر دارد
5 6
ز باده هيچت اگر نيست اين نه بس كه ترا * دمى ز وسوسهء عقل بىخبر دارد « 102 »
6 7
كسى كه از ره « 4 » تقوى قدم برون ننهاد * بعزم ميكده اكنون ره « 5 » سفر دارد
7 8
دل شكستهء حافظ به خاك خواهد برد * چو لاله داغ هوائى كه بر جگر دارد
8
117 [ دل ما بدور رويت ز چمن فراغ دارد ] « 106 »
113 1
دل ما بدور رويت ز چمن فراغ دارد * كه چو سرو پايبندست و چو لاله داغ دارد « 103 »
1 2
سر ما فرونيايد به كمانابروى كس * كه درون گوشهگيران ز جهان فراغ دارد « 104 »
2 3
ز بنفشه تاب دارم كه ز زلف او زند دم * تو سياه كمبها بين كه چه در دماغ دارد
4 4
بچمن خرام و بنگر بر تخت گل كه لاله * بنديم شاه ماند كه به كف اياغ دارد
7 5
شب « 6 » ظلمت و بيابان به كجا توان رسيدن * مگر آنكه شمع رويت برهم چراغ دارد
3
هامش
( 101 ) زهد خشك و بادهء ناب
( 102 ) باده و وسوسهء عقل
( 103 ) خلوت عارف ( ر ك ف ) .
( 104 ) خلوت عارف ( ر ك ف ) .
( 105 ) عرفانى و بالاتر از متوسط
( 106 ) عرفانى و عالى است
( 1 ) . حسن خط
( 2 ) . چو خامه بر خط فرمان او
( 3 ) . بيار بادهء ناب
( 4 ) . كسى كه از در تقوى
( 5 ) . اكنون سر سفر
( 6 ) . ضبط بيت پنجم چنين است :شب تيره چون برآرم ره پيچپيچ زلفش * مگر آنكه عكس رويش به رهم چراغ دارد