78 3
شبى كه ماه مراد از افق شود طالع « 1 » * بود كه پرتو نورى به بام ما افتد
3 4
به بارگاه « 2 » تو چون باد را نباشد بار * كى اتّفاق « 3 » مجال سلام ما افتد
4 5
چو جان فداى لبش « 4 » شد خيال مىبستم * كه قطرهء « 5 » ز زلالش بكام ما افتد
5 6
خيال زلف تو گفتا كه جان وسيله مساز * كزين شكار فراوان به دام ما افتد
6 7
به نااميدى ازين در مرو بزن فالى * بود كه قرعهء دولت بنام ما افتد
7 8
ز خاك كوى تو هرگه « 6 » كه دم زند حافظ * نسيم گلشن جان در مشام ما افتد
8
115 [ درخت دوستى بنشان كه كام دل ببار آرد ] « 102 »
111 1
درخت دوستى بنشان كه كام دل ببار آرد * نهال دشمنى بركن كه رنج بىشمار آرد
1 2
چو مهمان خراباتى به عزّت باش با رندان * كه درد سر كشى جانا گرت مستى خمار آرد
2 3
شب صحبت غنيمت دان كه بعد از روزگار ما * بسى گردش كند گردون بسى ليل و نهار آرد « 101 »
3 4
عمارىدار ليلى را كه مهد ماه در حكمست * خدا « 7 » را در دل اندازش كه بر مجنون گذار آرد
4 5
بهار عمر خواه اى دل و گرنه « 8 » اين چمن هر سال * چو نسرين صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد
5 6
خدا را چون دل ريشم قرارى بست با زلفت * بفرما لعل نوشين را كه زودش « 9 » با قرار آرد
6 7
درين باغ از خدا « 10 » خواهد « ( 1 ) » دگر پيرانهسر حافظ * نشيند بر لب جوئى و سروى در كنار آرد
7
هامش
( 101 ) عيش نقد
( 102 ) عرفانى و بالاتر از متوسط
( 1 ) در بعضى نسخ : ار خدا خواهد ( با راء مهمله ) ،
( 1 ) . از افق طلوع كند
( 2 ) . ملوك را چو ره خاكبوس اين در نيست
( 3 ) . كى التفات مجال
( 4 ) . فداى لبت
( 5 ) . قطرهاى
( 6 ) . هردم كه دم زند
( 7 ) . خدايا
( 8 ) . و گر نى
( 9 ) . كه حالش با قرار آرد
( 10 ) . از خدا خواهد