تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
76 2
حسن « 1 » روى تو به يك جلوه كه در آينه كرد « 101 » * اين‌همه نقش در آيينهء « 2 » اوهام افتاد « 102 »
2 3
اين‌همه عكس مى و نقش نگارين « 103 » « 3 » كه نمود * يك فروغ رخ ساقيست كه در جام افتاد « 104 »
3 4
غيرت عشق زبان همه خاصان ببريد * كز كجا سرّ غمش در دهن عام افتاد
4 5
من ز مسجد بخرابات نه خود افتادم * اينم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد
5 6
چكند كز پى دوران نرود چون پرگار * هركه در دايرهء گردش ايّام افتاد
6 7
در خم زلف تو آويخت دل از چاه زنخ « 105 » * آه كز چاه برون آمد و در دام افتاد
8 8
آن شد اى خواجه كه در صومعه بازم بينى * كار ما با رخ ساقىّ و لب جام افتاد
9 9
زير شمشير غمش رقص‌كنان بايد رفت * كآنكه شد كشتهء او نيك‌سرانجام افتاد
7 10
هردمش با من دل‌سوخته لطفى دگرست * اين گدا بين كه چه شايستهء انعام افتاد
10 11
صوفيان جمله حريفند و نظرباز ولى * زين ميان حافظ دل‌سوخته بدنام افتاد
11

112 [ آنكه رخسار ترا رنگ گل و نسرين داد ] « 106 »

108 1
آنكه رخسار ترا رنگ گل و نسرين داد * صبر و آرام تواند به من مسكين داد
1 2
و وانكه گيسوى ترا رسم تطاول آموخت * هم تواند كرمش داد من غمگين داد
2 3
من همان روز ز فرهاد طمع ببريدم * كه عنان دل شيدا بلب شيرين داد
3
هامش
( 101 ) وحدت تجلّى ( ر ك ف ) . ( 102 ) كمال و جمال خلقت ( ر ك ف ) . ( 103 ) انجوى : مخالف ( 104 ) و ما امرنا الّا واحدة ( 105 ) چاه زنخ ( 106 ) ساده و عالى است ( 1 ) .جلوه‌اى كرد رخت روز ازل زير نقاب( 2 ) . آئينه ( 3 ) . نقش مخالف