تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
74 8
هر « 1 » دل كه ز عشق تست خالى * از حلقهء وصل تو برون باد
8 9
لعل تو كه هست جان حافظ * دور از لب مردمان « 2 » دون باد
9

108 [ خسروا گوى فلك در خم چوگان تو باد ] « 103 »

104 1
خسروا گوى فلك در خم چوگان تو باد * ساحت كون و مكان عرصهء ميدان تو باد
1 2
زلف خاتون ظفر شيفتهء پرچم تست * ديدهء فتح ابد عاشق جولان تو باد
2 3
اىكه انشاء « 3 » عطارد صفت شوكت تست * عقل كل چاكر طغراكش ديوان تو باد
3 4
طيرهء جلوهء طوبى قد چون سرو تو شد * غيرت خلد برين ساحت بستان « 101 » « 4 » تو باد
4 5
نه به تنها حيوانات و نباتات و جماد * هرچه در عالم امرست بفرمان تو باد « 102 »
5

109 [ ديرست كه دلدار پيامى نفرستاد ] « 104 »

105 1
ديرست « ( 1 ) » كه دلدار پيامى نفرستاد * ننوشت سلامىّ « 5 » و كلامى نفرستاد
1 2
صد نامه فرستادم و آن شاه سواران * پيكى ندوانيد و سلامى « 6 » نفرستاد
2 3
سوى من وحشىصفت عقل‌رميده * آهوروشى كبك‌خرامى نفرستاد
3 4
دانست كه خواهد شدنم مرغ دل از دست * وز آن خط چون سلسله دامى نفرستاد
4
هامش
( 1 ) . چنين است در خ و ق و ل . در غالب نسخ : ديريست ، ( 101 ) ص 364 : ايوان ( 102 ) مبالغه و اغراق در مدح ( 103 ) مداحى است ( 104 ) احتمالا غزل و احتمالا مدح است ( 1 ) . هركس كه نباشدش سر هجر ( 2 ) . هر خسيس دون باد ( 3 ) . انشاى ( 4 ) . ساحت ايوان تو باد ( 5 ) . ننوشت كلامى و سلامى ( 6 ) . پيامى نفرستاد
ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 267 | شمس الدين حافظ