تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
66 8
اى آفتاب خوبان مىجوشد اندرونم * يك ساعتم بگنجان در سايهء عنايت « 101 » « * »
- 9
اين راه را نهايت صورت كجا توان بست * كش صد هزار منزل بيشست در بدايت « 102 » « 103 »
9 10
هرچند به روى آبم روى از درت نتابم * جور از حبيب خوش‌تر كز مدّعى رعايت
4 11
عشقت رسد به فرياد « 1 » ار خود بسان حافظ * قرآن ز بر بخوانى در چارده روايت « 104 »
10

95 [ مدامم مست مىدارد نسيم جعد گيسويت ] « 106 »

94 1
مدامم مست مىدارد نسيم جعد گيسويت * خرابم مىكند هردم فريب چشم جادويت
1 2
پس از چندين شكيبائى شبى يا رب توان ديدن * كه شمع ديده افروزيم در محراب ابرويت
2 3
سواد لوح بينش را عزيز از بهر آن دارم * كه جان را نسخهء « 2 » باشد ز لوح خال هندويت
3 4
تو گر خواهى كه جاويدان جهان يكسر بيارائى * صبا را گو كه بردارد زمانى برقع از رويت
4 5
و گر رسم فنا خواهى كه از عالم براندازى * برافشان تا فروريزد هزاران جان ز هر مويت
5 6
من و باد صبا مسكين دو سرگردان بىحاصل * من از افسون چشمت « 3 » مست و او از بوى گيسويت
6 7
زهى همّت كه حافظ راست از « 4 » دنيى و از عقبى * نيايد « 5 » هيچ در چشمش به‌جز خاك سر كويت « 105 »
7

96 [ درد ما را نيست درمان الغياث ] « 107 »

« * » / خ / 1
درد ما را نيست درمان الغياث * هجر ما را نيست پايان الغياث « 7 »
-
هامش
( 101 ) عشق الهى ( 102 ) ؟ ! ( 103 ) راه سلوك ( 104 ) قرآن ( 105 ) عبادت عارف ( 106 ) غزلى ساده و متوسط است ( 107 ) ساده و پايين‌تر از متوسط * . اين بيت را ندارد ( 1 ) . ور خود بسان حافظ ( 2 ) . نسخه‌اى باشد ز نقش خال ( 3 ) . افسون چشم مست ( 4 ) . راست كز دُنيا ( 5 ) . نيامد * . اين غزل را ندارد