65 3
نگويم از من بيدل بسهو كردى ياد * كه در حساب خرد نيست سهو بر قلمت
3 4
مرا ذليل مگردان بشكر اين نعمت « 1 » * كه داشت دولت سرمد عزيز و محترمت
4 5
بيا كه با سر زلفت قرار خواهم كرد * كه گر سرم برود برندارم از قدمت
5 6
ز حال ما دلت آگه شود مگر « 2 » وقتى * كه لاله بردمد از خاك كشتگان غمت
6 7
روان « 3 » تشنهء ما را به جرعهء درياب * چو « 4 » مىدهند زلال خضر ز جام جمت « 8 »
8 8
هميشه وقت تو اى عيسىصبا خوش باد « * » * كه جان حافظ دلخسته زنده شد به دمت
10
94 [ زان يار دلنوازم شكريست با شكايت ] « 104 »
93 1
زان يار دلنوازم شكريست با شكايت * گر نكتهدان عشقى بشنو « 5 » تو اين حكايت
1 2
بىمزد بود و منّت هر خدمتى كه كردم * يا رب مباد كس را مخدوم بىعنايت
2 3
رندان تشنهلب را آبى « 6 » نمىدهد كس « 101 » * گوئى ولىشناسان رفتند ازين ولايت
3 4
در زلف چون كمندش اى دل مپيچ كآجا * سرها بريده بينى بىجرم و بىجنايت
5 5
چشمت به غمزه ما را خون خورد و مىپسندى * جانا روا نباشد خونريز را حمايت
6 6
در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود * از گوشهء « 7 » برون آى اى كوكب هدايت « 102 »
7 7
از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود * زنهار ازين بيابان وين راه بىنهايت « * » « 103 »
8
هامش
( 101 ) رند ولىّ ( ر ك ف ) .
( 102 ) پير ، مرشد
( 103 ) راه سلوك
( 104 ) غزلى متوسط است ولى در كتاب بحثى در تصرف صفحه 24 از مرحوم اديب پيشاورى اعجاب فوقالعادهاى نسبت به اين غزل نقل مىكند به نظر ما تفاوت نظر اديب و عارف در ديوان حافظ را از همينجا مىتوان دانست .
( 1 ) . اين توفيق
( 2 ) . ولى وقتى
( 3 ) . ترا ز حال دلخستگان چه غم كه مدام
( 4 ) . همىدهند شراب خضر ز جام جمت
* . قبل از بيت 7 ، اين بيت را افزوده است :صبا ز زلف تو با هر گلى حديثى راند * رقيب كى ره غماز داد در حرمت* . قبل از بيت 8 ، اين بيت را افزوده است :دلم مقيم در تست حرمتش مىدار * به شكر آنكه خدا داشت محترمت( 5 ) . خوش بشنو اين حكايت
( 6 ) . جامى نمىدهد
( 7 ) . از گوشهاى