69 6
دو تا شد قامتم همچون كمانى * ز غم پيوسته چون ابروى فرّخ
6 7
نسيم مشك تاتارى خجل كرد * شميم زلف عنبربوى فرّخ
7 8
اگر ميل دل هركس بجائيست * بود ميل دل من سوى فرّخ
8 9
غلام همّت « 1 » آنم كه باشد * چو حافظ بنده « 2 » و هندوى فرّخ
9
100 [ دى پير مىفروش كه ذكرش بخير باد ] « 102 »
96 1
دى پير مىفروش كه ذكرش بخير باد * گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز ياد
1 2
گفتم به باد مىدهدم باده نام « 3 » و ننگ * گفتا قبول كن سخن و هرچه باد باد
2 3
سود و زيان و مايه چو خواهد شدن ز دست * از بهر « 4 » اين معامله غمگين مباش و شاد
3 4
بادت بدست باشد اگر دل نهى به هيچ * در معرضى كه تخت سليمان رود به باد
4 5
حافظ گرت ز پند حكيمان ملالتست * كوته كنيم قصّه كه عمرت دراز باد
5
101 [ شراب و عيش نهان چيست كار بىبنياد ]
97 1
شراب و عيش نهان چيست كار بىبنياد * زديم بر صف رندان و هرچه بادا باد « 101 »
1 2
گره ز دل بگشا وز سپهر ياد مكن * كه فكر هيچ مهندس چنين گره نگشاد
2 3
ز انقلاب زمانه عجب مدار كه چرخ * ازين فسانه هزاران هزار دارد ياد
3
هامش
( 101 ) ملحق شدن به رندان
( 102 ) ساده و متوسط است
( 1 ) . غلام خاطر آنم
( 2 ) . چاكر و هندوى
( 3 ) . مىدهدم باده ننگ و نام
( 4 ) . گو بهر اين