63 5
تا لشكر غمت نكند ملك دل خراب * جان عزيز خود بنوا مىفرستمت
5 6
اى غايب از نظر كه شدى همنشين دل * مىگويمت دعا و ثنا مىفرستمت
7 7
در روى خود تفرّج صنع خداى كن * كآيينهء خداىنما مىفرستمت
8 8
تا مطربان ز شوق منت آگهى دهند * قول و غزل بساز و نوا مىفرستمت
9 9
ساقى بيا كه هاتف غيبم به مژده گفت * با درد صبر كن كه دوا مىفرستمت
6 10
حافظ سرود مجلس ما ذكر خير تست * بشتاب « 1 » هان كه اسب و قبا مىفرستمت
10
91 [ اى غايب از نظر به خدا مىسپارمت ] « 101 »
92 1
اى غايب از نظر به خدا مىسپارمت * جانم بسوختىّ و بدل « 2 » دوست دارمت
1 2
تا دامن كفن نكشم زير پاى خاك * باور مكن كه دست ز دامن بدارمت
2 3
محراب ابرويت بنما تا سحرگهى * دست دعا برآرم و در گردن آرمت
3 4
گر بايدم شدن سوى هاروت بابلى * صد گونه جادوئى بكنم تا بيارمت
4 5
خواهم كه پيش مىرمت اى بىوفا طبيب * بيمار بازپرس كه در انتظارمت
5 6
صد جوى آب بستهام از ديده « 3 » بر كنار * بربوى تخم مهر كه در دل بكارمت
6 7
خونم بريخت و ز غم عشقم خلاص داد * منّتپذير غمزهء خنجه گذارمت « * »
-
هامش
( 101 ) غزلى ساده است
( 1 ) . تعجيل كن كه اسب و
( 2 ) . ز جان دوستدارمت
( 3 ) . از ديده در كنار
* . اين بيت را ندارد .