62
89 [ يا رب سببى ساز كه يارم به سلامت ]
90 1
يا رب سببى ساز كه يارم به سلامت * بازآيد و برهاندم از بند ملامت
1 2
خاك ره آن يار سفر كرده بياريد * تا چشم جهانبين كنمش جاى اقامت
2 3
فرياد كه از ششجهتم راه ببستند * آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
3 4
امروز كه در دست توام مرحمتى كن * فردا كه شوم « 1 » خاك چه سود اشك ندامت « 101 »
4 5
اى آنكه بتقرير و بيان دم زنى از عشق * ما با تو نداريم سخن خير و سلامت « 102 »
5 6
درويش مكن ناله ز شمشير احبّا * كاين طايفه از كشته ستانند غرامت
6 7
در خرقه زن آتش كه خم ابروى ساقى * برمىشكند گوشهء محراب امامت
7 8
حاشا كه من از جور و جفاى تو بنالم * بيداد لطيفان همه لطفست و كرامت
8 9
كوته نكند بحث سر زلف تو حافظ * پيوسته شد اين سلسله تا روز قيامت
9
90 [ اى هدهد صبا به سبا مىفرستمت ] « 103 »
91 1
اى هدهد صبا به سبا مىفرستمت * بنگر كه از كجا به كجا مىفرستمت
1 2
حيفست طايرى چو تو در خاكدان غم * ز اينجا به آشيان « 2 » وفا مىفرستمت
2 3
در راه عشق مرحلهء قرب و بعد نيست * مىبينمت عيان و دعا مىفرستمت
3 4
هر صبح و شام قافلهء از دعاى خير * در صحبت شمال و صبا مىفرستمت
4
هامش
( 101 ) دم عرفانى
( 102 ) سخن عشق ، ما فوق بيان است ( ر ك ف ) .
( 103 ) غزلى ساده است
( 1 ) . شدم
( 2 ) . به آسمان وفا