60 5
بار غمى كه خاطر ما خسته كرده بود * عيسى دمى خدا بفرستاد و برگرفت
5 6
هر سروقد « 1 » كه بر مه و خور حسن مىفروخت * چون تو درآمدى پى كارى دگر گرفت
6 7
زين قصّه هفت گنبد افلاك پرصداست * كوتهنظر ببين كه سخن مختصر گرفت
7 8
حافظ تو اين سخن « 2 » ز كه آموختى كه بخت * تعويذ كرد شعر تو را و به زر گرفت
8
87 [ حسنت باتّفاق ملاحت جهان گرفت ]
87 1
حسنت باتّفاق ملاحت جهان گرفت * آرى باتّفاق جهان مىتوان گرفت
1 2
افشاى راز خلوتيان « 3 » خواست كرد شمع « 101 » * شكر خدا كه سرّ دلش در زبان گرفت
2 3
زين آتش نهفته كه در سينهء منست * خورشيد شعلهايست كه در آسمان گرفت
3 4
مىخواست گل كه دم زند از رنگ و بوى دوست * از غيرت صبا نفسش در دهان گرفت « 102 »
4 5
آسوده بر كنار چو پرگار مىشدم * دوران چو نقطه عاقبتم در ميان گرفت
5 6
آن روز شوق « 4 » ساغر مى خرمنم بسوخت * كآتش ز عكس عارض ساقى در آن گرفت
6 7
خواهم شدن به كوى مغان آستين فشان * زين فتنها « 5 » كه دامن آخرزمان گرفت
7 8
مى خور كه هركه آخر كار جهان بديد * از غم سبك برآمد و رطل گران گرفت
8 9
بر برگ گل به خون شقايق نوشتهاند * كآنكس كه پخته شد مى چون ارغوان گرفت « * »
9
هامش
( 101 ) راز خلوتيان
( 102 ) غيرت صبا
( 1 ) . هر حوروش
( 2 ) . حافظ تو اين دعا
( 3 ) . افشاى راز خلوت ما
( 4 ) . آن روز عشق
( 5 ) . زين فتنهها
* . بعد از اين بيت ، بيت زير را افزوده است :فرصت نگر كه فتنه چو در عالم اوفتاد * صوفى به جام مى زد و از غم كران گرفت10