تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
59 8
در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود * مى ده كه عمر در سر سوداى خام رفت
3 9
ديگر مكن « 1 » نصيحت حافظ كه ره نيافت * گم‌گشته « 2 » كه بادهء نابش بكام رفت
9

85 [ شربتى از لب لعلش نچشيديم و برفت ]

85 1
شربتى از لب لعلش نچشيديم و برفت * روى مه‌پيكر او سير نديديم و برفت « 101 »
1 2
گوئى از صحبت ما نيك به تنگ آمده بود * بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت
2 3
بس كه ما فاتحه و حرز يمانى خوانديم * وز پيش سورهء اخلاص دميديم و برفت
3 4
عشوه دادند « 3 » كه بر ما گذرى خواهى كرد * ديدى آخر كه چنين « 4 » عشوه خريديم و برفت
4 5
شد چمان در چمن حسن و لطافت ليكن * در گلستان وصالش نچميديم و برفت
5 6
همچو حافظ همه‌شب ناله و زارى كرديم * كاى دريغا به وداعش نرسيديم و برفت
6

86 [ ساقى بيا كه يار ز رخ پرده برگرفت ]

86 1
ساقى بيا كه يار ز رخ پرده برگرفت * كار چراغ خلوتيان باز درگرفت « 102 »
1 2
آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروخت * وين پير سالخورده جوانى ز سر گرفت
2 3
آن عشوه داد عشق كه مفتى « 5 » ز ره برفت * وان لطف كرد دوست كه دشمن حذر گرفت
3 4
زنهار از آن عبارت شيرين دل‌فريب * گوئى كه پستهء تو سخن در شكر گرفت
4
هامش
( 101 ) ايضا هجران بعد از وصال ( 102 ) چراغ خلوتيان ( 1 ) . ديگر مگو ( 2 ) . گم‌گشته‌اى كه ( 3 ) .عشوه مىداد كه از كوى ملامت نرويم( 4 ) . كه چنان عشوه ( 5 ) . كه تقوى زره برفت