تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
56

80 [ عيب رندان مكن اى زاهد پاكيزه‌سرشت ]

78 1
عيب رندان مكن اى زاهد پاكيزه‌سرشت * كه گناه دگران « 1 » بر تو نخواهند نوشت
1 2
من اگر نيكم و گر بد تو برو خود را باش « 2 » * هركسى آن درود عاقبت كار كه كشت
2 3
همه‌كس طالب يارند چه هشيار و چه مست * همه جانانهء عشقست چه مسجد چه كنشت « 101 »
3 4
سر تسليم من و خشت در ميكده‌ها * مدّعى گر نكند فهم سخن گو سر و خشت
4 5
نااميدم مكن از سابقهء لطف ازل * تو پس پرده چه دانى كه كه خوبست و كه زشت « 102 »
5 6
نه من از پردهء « 3 » تقوى بدر افتادم و بس * پدرم نيز بهشت ابد از دست بهشت « 103 » « * »
6 7
حافظا روز اجل گر به كف آرى جامى * يكسر از كوى خرابات برندت « 4 » به بهشت « 104 »
8

81 [ صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت ]

81 1
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت * ناز كم كن كه درين باغ بسى چون تو شكفت
1 2
گل بخنديد كه از راست نرنجيم ولى * هيچ عاشق سخن سخت بمعشوق نگفت « 105 »
2 3
گر طمع دارى از آن جام مرصّع مى لعل * اىبسا « 5 » دُر كه بنوك مژه‌ات بايد سفت
3 4
تا ابد بوى محبّت به مشامش نرسد * هركه خاك در ميخانه به رخساره نرفت « 106 »
4 5
در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا * زلف سنبل بنسيم سحرى مىآشفت
5 6
گفتم اى مسند جم جام جهان‌بينت كو * گفت افسوس كه آن دولت بيدار بخفت
6
هامش
( 101 ) سريان عشق ( 102 ) انجوى : «تو چه دانى كه پس پرده كه خوب است و كه زشت» ( ر ك مقدمهء انجوى صفحه 104 ) ( 103 ) تقوا و عبادت ( 104 ) مى بهشتى در روز اجل ( 105 ) ادب عشق ( 106 ) ميخانه و مرشد ( 1 ) . گناه دگرى ( 2 ) . خود را كوش ( 3 ) . نه من از خلوت تقوى * . بعد از اين بيت ، بيت زير را افزوده است :گر نهادت همه اين است ، زهى نيك نهاد * ور سرشتت همه اين است ، زهى خوب‌سرشت7 ( 4 ) . خرابات برو تا به بهشت ( 5 ) . درّ و ياقوت به نوك