54 8
چنين كه از همه سو دام راه مىبينم * به از حمايت زلفش « 1 » مرا پناهى نيست « 101 »
8 9
خزينهء دل حافظ بزلف و خال مده * كه كارهاى چنين حدّ هر سياهى نيست
9
77 [ بلبلى برگ گلى خوشرنگ در منقار داشت ] « 107 »
79 1
بلبلى برگ گلى خوشرنگ در منقار داشت * و اندر ان برگ و نوا خوش نالههاى زار داشت « 102 »
1 2
گفتمش در عين وصل اين ناله و فرياد چيست * گفت ما را جلوهء معشوق در اين كار داشت
2 3
يار اگر ننشست با ما نيست جاى اعتراض * پادشاهى كامران بود از گدائى « 2 » عار داشت
3 4
درنمىگيرد نياز و ناز ما با حسن دوست * خرّم آن كز نازنينان بخت برخوردار داشت
4 5
خيز تا بر كلك آن نقّاش جانافشان كنيم * كاينهمه نقش عجب در گردش پرگار داشت « 103 »
5 6
گر مريد راه عشقى فكر بدنامى مكن * شيخ صنعان خرقه رهن خانهء خمّار داشت « 104 »
6 7
وقت آن شيرينقلندر خوش كه در اطوار سير * ذكر تسبيح ملك در حلقهء زنّار داشت « 105 »
7 8
چشم حافظ زير بام قصر آن حورىسرشت * شيوهء جنّات تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهارُ داشت « 106 »
8
78 [ ديدى كه يار جز سر جور و ستم نداشت ]
80 1
ديدى كه يار جز سر جور و ستم نداشت * بشكست عهد « 3 » و ز غم ما هيچ غم نداشت
1 2
يا رب مگيرش ار چه دل چون كبوترم * افكند و كشت و عزّت صيد حرم نداشت
2
هامش
( 101 ) انجوى : «عقاب جور گشاده است بال در همه شهر * كمان گوشهنشينى و تير آهى نيست» . ( 102 ) ناله در عين وصل
( 103 ) حكمت بالغه ( ر ك ف ) .
( 104 ) ننگ و نام و روش ملامتى
( 105 ) اين دو بيت دليل بر ملامتى بودن حافظ گرفته شده است ( ر ك ف ) .
( 106 ) گريهء حافظ ( ر ك ف ) .
( 107 ) عرفانى عالى
( 1 ) . حمايت زلفت
( 2 ) . از گدايان
( 3 ) . عهد و از غم ما