55 3
بر من جفا ز بخت من آمد و گرنه يار * حاشا كه رسم لطف و طريق كرم نداشت
3 4
با اين همه هرآنكه نه خوارى كشيد ازو * هرجا كه رفت هيچكسش محترم نداشت
4 5
ساقى بيار باده و با محتسب « 1 » بگو * انكار ما مكن كه چنين جام جم نداشت « 101 »
5 6
هر راهرو كه ره بحريم درش نبرد * مسكين بريد وادى و ره در حرم نداشت « 102 »
6 7
حافظ ببر تو گوى فصاحت « 2 » كه مدّعى * هيچش هنر نبود و خبر نيز هم نداشت
7
79 [ كنونكه مىدمد از بوستان نسيم بهشت ]
77 1
كنونكه مىدمد از بوستان نسيم بهشت * من و شراب فرحبخش و يار حورسرشت
1 2
گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز * كه خيمه سايهء ابرست و بزمگه لب كشت
2 3
چمن حكايت ارديبهشت مىگويد * نه عاقلست « 3 » كه نسيه خريد و نقد بهشت « 103 »
3 4
به مى عمارت « 4 » دل كن كه اين جهان خراب * بر آن سرست كه از خاك ما بسازد خشت
5 5
وفا مجوى ز دشمن كه پرتوى ندهد * چو « 5 » شمع صومعه افروزى از چراغ كنشت
4 6
مكن به نامهسياهى ملامت من مست * كه آگهست كه تقدير بر سرش چه نوشت
6 7
قدم دريغ مدار از جنازهء حافظ * كه گرچه غرق گناهست مىرود به بهشت « 104 »
7
هامش
( 101 ) انجوى : «خوش وقت رند مست كه دنيا و آخرت * بر باد داد و هيچ غم بيش و كم نداشت» . ( 102 ) طريقت
( 103 ) دم نقد
( 104 ) معاد ، بهشت ( ر ك ف ) .
( 1 ) . باده و با مدعى بگوى
( 2 ) . گوى سعادت
( 3 ) . نه عارف است
( 4 ) . عمارت جان كن
( 5 ) . كه شمع