52 9
شير در باديهء عشق تو روباه شود * آه ازين راه كه در وى خطرى نيست كه نيست « 101 »
10 10
آب چشمم كه برو منّت خاك در تست * زير صد منّت او خاك درى نيست كه نيست
8 11
از وجودم قدرى نام و نشان هست كه هست * ورنه از ضعف در آنجا اثرى نيست كه نيست
9 12
غير ازين نكته كه حافظ ز تو ناخشنودست * در سراپاى وجودت هنرى نيست كه نيست
12
74 [ حاصل كارگه كون و مكان اينهمه نيست ] « 111 »
75 1
حاصل كارگه كون و مكان اينهمه نيست « 102 » « 103 » * باده پيش آر كه اسباب جهان اينهمه نيست
1 2
از دل و جان شرف صحبت جانان غرضست « 104 » * غرض « 1 » اينست و گرنه دل و جان اينهمه نيست
2 3
منّت سدره و طوبى ز پى سايه مكش « 105 » * كه چو خوش بنگرى اى سرو روان اينهمه نيست
3 4
دولت آنست كه بىخون « 2 » دل آيد به كنار « 106 » * ورنه با سعى « 3 » و عمل باغ جنان اينهمه نيست
4 5
پنجروزى كه درين مرحله مهلت دارى * خوش بياساى زمانى كه زمان اينهمه نيست « 107 »
5 6
بر لب بحر فنا منتظريم اى ساقى « 108 » * فرصتى دان كه ز لب تا به دهان اينهمه نيست
6 7
زاهد ايمن مشو از بازى غيرت زنهار * كه ره از صومعه « 4 » تا دير مغان اينهمه نيست « 109 » « 110 »
8 8
دردمندىّ من سوختهء زار « 5 » و نزار * ظاهرا حاجت تقرير و بيان اينهمه نيست
7 9
نام حافظ رقم نيك پذيرفت ولى * پيش رندان رقم سود و زيان اينهمه نيست
9
هامش
( 101 ) سختى و خطر راه
( 102 ) اسنان و خدا ، انسان ما فوق كون و مكان
( 103 ) ر ك ضميمه .
( 104 ) شرف صحبت جانان
( 105 ) يعنى عمل براى خدا نه براى آخرت
( 106 ) يعنى جذبه يا حواله به قول حافظ ( ر ك ف ) .
( 107 ) دم عرفانى
( 108 ) لب بحر فنا
( 109 ) غيرت ، صومعه
( 110 ) صومعهء زاهد و دير مغان عارف ( ر ك ف ) .
( 111 ) عرفانى عالى
( 1 ) . همه آن است و گر نى
( 2 ) . بىخون دل افتد به كنار
( 3 ) . ورنه با سعى عمل
( 4 ) . كه ره صومعه
( 5 ) . زار نزار