49 9
گر پير مغان مرشد من شد چه تفاوت * در هيچ سرى نيست كه سرّى ز خدا نيست « 101 »
9 10
عاشق چه كند گر نكشد بار ملامت * با هيچ دلاور سپر تير قضا نيست « * »
- 11
در صومعهء زاهد و در خلوت صوفى « 1 » * جز گوشهء ابروى تو محراب دعا نيست
11 12
اى چنگ فروبرده به خون دل حافظ « * * » * فكرت مگر از غيرت قرآن و خدا نيست « 102 »
-
70 [ مردم ديدهء ما جز به رخت ناظر نيست ] « 104 »
71 1
مردم ديدهء ما جز به رخت ناظر نيست * دل سرگشتهء ما غير ترا ذاكر نيست
1 2
اشكم احرام طواف حرمت مىبندد * گرچه از خون دل ريش دمى طاهر نيست
2 3
بستهء دام « 2 » و قفس باد چو مرغ وحشى * طاير سدره اگر در طلبت طاير نيست
3 4
عاشق مفلس اگر قلب « 3 » دلش كرد نثار * مكنش عيب كه بر نقد روان قادر نيست
4 5
عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد * هركه را در طلبت همّت او قاصر نيست
5 6
از روانبخشى عيسى نزنم دم « 4 » هرگز * زانكه در روحفزائى چو لبت ماهر نيست
6 7
من كه در آتش سوداى تو آهى نزنم * كى توان گفت كه بر داغ دلم صابر نيست
7 8
روز اوّل كه سر زلف تو ديدم گفتم * كه پريشانى اين سلسله را آخر نيست
8 9
سر پيوند تو تنها نه دل حافظ راست * كيست آن كش سر پيوند تو در خاطر نيست « 103 » « ( 1 ) »
9
هامش
( 101 ) در هيچ سرى نيست كه سرّى ز خدا نيست
( 102 ) قرآن
( 103 ) سريان عشق
( 104 ) عرفانى عالى
( 1 ) اين مصراع از سعدى و مطلع غزلى از طيّبات است و مصراع دوّم آن اينست :يا نظر در تو ندارد مگرش ناظر نيست، * . اين بيت را ندارد .
( 1 ) . در خلوت حافظ
* * . اين بيت را ندارد .
( 2 ) . دام قفس
( 3 ) . قلب دلت
( 4 ) . نزنم پيش تو دم