تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
46 3
پيوند عمر بسته به موئيست « 1 » هوش دار * غمخوار خويش باش غم روزگار چيست
3 4
معنىّ آب زندگى و روضهء ارم * جز طرف جويبار و مى خوشگوار چيست
4 5
مستور و مست هر دو چو از يك قبيله‌اند * ما دل به عشوهء كه دهيم اختيار چيست
5 6
راز درون پرده چه داند فلك خموش * اى مدّعى نزاع تو با پرده‌دار چيست
6 7
سهو و خطاى بنده گرش اعتبار « 2 » نيست * معنىّ عفو « 3 » و رحمت آمرزگار چيست « 101 »
7 8
زاهد شراب كوثر و حافظ پياله خواست * تا در ميانه خواستهء كردگار چيست
8

66 [ بنال بلبل اگر با منت سر ياريست ]

67 1
بنال بلبل اگر با منت سر ياريست * كه ما دو عاشق زاريم و كار ما زاريست
1 2
در آن زمين كه نسيمى وزد ز طرّهء دوست * چه جاى دم زدن نافهاى « 4 » تاتاريست
2 3
بيار باده كه رنگين كنيم جامهء زرق * كه مست جام غروريم و نام هشياريست
3 4
خيال زلف تو پختن نه كار « 5 » هر خاميست * كه زير سلسله رفتن طريق عيّاريست
4 5
لطيفه‌ايست نهانى كه عشق ازو « 6 » خيزد « 102 » * كه نام آن نه لب لعل و خطّ زنگاريست
5 6
جمال شخص نه چشمست و زلف « 7 » و عارض و خال * هزار نكته درين كار و بار دل‌داريست
6 7
قلندران « 8 » حقيقت به نيم‌جو نخرند « 103 » * قباى اطلس آن‌كس كه از هنر عاريست
7
هامش
( 101 ) گناه و غفّاريّت ( 102 ) لطيفه‌اى كه عشق از او خيزد ( 103 ) قلندران حقيقت ( 1 ) . به موييست ( 2 ) . گرش هست اعتبار ( 3 ) . معنىّ لطف و رحمت پروردگار چيست ( 4 ) . نافه‌هاى تاتاريست ( 5 ) . نه كار خامان است ( 6 ) . عشق از آن خيزد ( 7 ) . روى و عارض و خط ( 8 ) . مجردان طريقت