47 8
بر آستان تو مشكل توان رسيد آرى * عروج بر فلك سرورى به دشواريست
8 9
سحر كرشمهء چشمت به خواب مىديدم * زهى مراتب خوابى كه به ز بيداريست
9 10
دلش به ناله ميازار و ختم كن حافظ * كه رستگارى جاويد در كمآزاريست
10
67 [ يا رب اين شمع دلفروز ز كاشانهء كيست ] « 101 »
68 1
يا رب اين شمع دلفروز ز كاشانهء كيست * جان ما سوخت بپرسيد كه جانانهء كيست
1 2
حاليا خانهبرانداز دل و دين منست * تا در آغوش كه مىخسبد « 1 » و همخانهء كيست
2 3
بادهء لعل لبش كز لب من دور مباد * راح روح كه و پيمانده پيمانهء كيست
3 4
دولت صحبت آن شمع سعادتپرتو * بازپرسيد خدا را كه به پروانهء كيست
4 5
مىدهد « 2 » هركسش افسونى و معلوم نشد * كه دل نازك او مايل افسانهء كيست
5 6
يا رب آن شاهوش ماهرخ زهرهجبين * درّ يكتاى كه و گوهر يكدانهء كيست
6 7
گفتم آه از دل ديوانهء حافظ بىتو * زير لب خندهزنان گفت كه ديوانهء كيست
7
68 [ ماهم اين هفته برون رفت و به چشمم ساليست ]
69 1
ماهم اين هفته برون « 3 » رفت و به چشمم ساليست * حال هجران تو چه دانى كه چه مشكلحاليست
1 2
مردم ديده ز لطف رخ او در رخ او * عكس خود ديد گمان برد كه مشكينخاليست
2
هامش
( 101 ) صرفا يك تغزّل است
( 1 ) . تا در آغوش كه مىباشد و همخانهء كيست
( 2 ) . مىدمد هركسش
( 3 ) . اين هفته شد از شهر