48 3
مىچكد شير هنوز از لب همچون شكرش * گرچه در شيوهگرى هر مژهاش قتّاليست
3 4
اىكه انگشتنمائى بكرم در همه شهر * ده كه در كار غريبان عجبت اهماليست
4 5
بعد ازينم نبود شايبه در جوهر فرد * كه دهان تو درين « 1 » نكته خوش استدلاليست
5 6
مژده دادند كه بر ما گذرى خواهى كرد * نيّت خير مگردان كه مبارك فاليست
6 7
كوه اندوه فراقت بچه حالت « 2 » بكشد * حافظ خسته كه از ناله تنش چون ناليست
7
69 [ كس نيست كه افتادهء آن زلف دو تا نيست ]
70 1
كس نيست كه افتادهء آن زلف دو تا نيست * در رهگذر كيست كه دامى « 3 » ز بلا نيست « 101 »
1 2
چون چشم تو دل مىبرد از گوشهنشينان * همراه « 4 » تو بودن گنه از جانب ما نيست
8 3
روى تو مگر آينهء لطف الهيست * حقّا كه چنين است و درين روى و ريا نيست
2 4
نرگس طلبد شيوهء چشم تو زهى چشم * مسكين خبرش از سر و در ديده حيا نيست « * »
- 5
از بهر خدا زلف مپيراى كه ما را * شب نيست كه صد عربده با باد صبا نيست
4 6
بازآى كه بىروى تو اى شمع دلفروز * در بزم حريفان اثر نور و صفا نيست
5 7
تيمار غريبان اثر « 5 » ذكر جميل است « 102 » * جانا مگر اين قاعده در شهر شما نيست
6 8
دى مىشد و گفتم صنما عهد بجاى آر * گفتا غلطى خواجه درين عهد وفا نيست
7
هامش
( 101 ) سريان عشق
( 102 ) اثرش يا اثر ؟
( 1 ) . كه دهان تو بران نكته
( 2 ) . به چه حيلت بكشد
( 3 ) . كيست كه اين دام بلا نيست
( 4 ) . دنبال تو بودن
* . اين بيت را ندارد ، امّا بعد از بيت 2 ، اين بيت را افزوده است :زاهد دهدم پند ز روى تو زهى پند * هيچش ز خدا شرم و ز روى تو حيا نيست3
( 5 ) . غريبان سبب