45 6
فرياد حافظ اينهمه آخر به هرزه نيست * هم قصّهء « 1 » غريب و حديثى عجيب هست
7
64 [ اگر چه عرض هنر پيش يار بىادبيست ]
65 1
اگر چه عرض هنر پيش يار بىادبيست * زبان خموش و ليكن دهان پر از عربيست
1 2
پرى نهفته رخ و ديو در كرشمه حسن * بسوخت ديده « 2 » ز حيرت كه اين چه بوالعجبيست « 3 »
2 3
درين چمن گل بىخار كس نچيد آرى * چراغ مصطفوى با شرار بولهبيست
4 4
سبب مپرس كه چرخ از چه سفلهپرور شد * كه كامبخشى او را بهانه بىسببيست
3 5
به نيمجو نخرم طاق خانقاه و رباط * مرا كه مصطبه ايوان و پاى خم طنبيست
5 6
جمال دختر رز نور چشم ماست مگر * كه در نقاب زجاجىّ و پردهء عنبيست
6 7
هزار عقل و ادب داشتم من اى خواجه * كنونكه مست خرابم صلاح بىادبيست « * »
- 8
بيار مى كه چو حافظ هزارم « 4 » استظهار * به گريهء سحرىّ و نياز نيمشبيست « 101 »
8
65 [ خوشتر ز عيش و صحبت و باغ و بهار چيست ]
66 1
خوشتر ز عيش و صحبت و باغ « ( 1 ) » و بهار چيست * ساقى كجاست گو سبب انتظار چيست
1 2
هروقت خوش كه دست دهد مغتنم شمار * كس را وقوف نيست كه انجام كار چيست « 102 »
2
هامش
( 101 ) گريهء سحر ( ر ك ف ) .
( 102 ) وقت و دم ، قيامت
( 1 ) در نسخهء خ : ز عيش صحبت باغ ( بدون دو واو عاطفهء اوّل )
( 1 ) . هم قصّهاى غريب
( 2 ) . بسوخت عقل ز حيرت
( 3 ) . بلعجبيست
* اين بيت را ندارد ، ولى بيت زير را افزوده است :دواى درد خود اكنون از آن مفرح جوى * كه در صراحى چينىّ و ساغر حلبيست7
( 4 ) . چو حافظ مدامم استظهار