44
62 [ مرحبا اى پيك مشتاقان بده پيغام دوست ] « 103 »
63 1
مرحبا اى پيك مشتاقان بده پيغام دوست * تا كنم جان از سر رغبت فداى نام دوست
1 2
واله و شيداست دايم همچو بلبل در قفس * طوطى طبعم ز عشق شكّر و بادام دوست
2 3
زلف او دامست و خالش دانهء آن دام و من * بر اميد دانهء « 1 » افتادهام در دام دوست
3 4
سر ز مستى برنگيرد تا بصبح روز حشر * هركه چون من در ازل يك جرعه خورد از جام دوست
4 5
بس نگويم « 2 » شمّهء از شرح شوق خود از انك « 3 » * دردسر « 4 » باشد نمودن بيش ازين ابرام دوست
5 6
گر دهد دستم كشم در ديده همچون توتيا * خاك راهى كان مشرّف گردد از اقدام دوست
6 7
ميل من سوى وصال و قصد او سوى فراق * ترك كام خود گرفتم تا برآيد كام دوست
7 8
حافظ اندر درد او مىسوز و بىدرمان بساز * زانكه درمانى ندارد درد بىآرام دوست
8
63 [ روى تو كس نديد و هزارت رقيب هست ]
64 1
روى تو كس نديد و هزارت رقيب هست * در غنچهء « 5 » هنوز و صدت عندليب هست
1 2
گر آمدم به كوى تو چندان غريب نيست * چون من دران « 6 » ديار هزاران غريب هست
3 3
در عشق خانقاه و خرابات فرق نيست * هرجا كه هست پرتو روى حبيب هست « 101 »
5 4
آنجا كه كار صومعه را جلوه مىدهند * ناقوس « 7 » دير راهب و نام صليب هست « 102 »
6 5
عاشق كه شد كه يار به حالش نظر نكرد * اى خواجه درد نيست و گرنه طبيب هست
4
هامش
( 101 ) شريعتها و طريقت
( 102 ) شريعتها و طريقت
( 103 ) تمام غزل عرفانى است و حالت سالك را در حالى [ كه ] برخى تجلّيات نصيبش شده بيان مىكند
( 1 ) . دانهاى
( 2 ) . مىبگفتم شمّهاى
( 3 ) . خود ولى
( 4 ) . من نمىخواهم نمودن
( 5 ) . در غنچهاى
( 6 ) . در اين ديار
( 7 ) . ناموس دير