تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
42 9
نه اين زمان دل حافظ در آتش هوسست * كه داغ‌دار ازل همچو لالهء خودروست
8

59 [ دارم اميد عاطفتى از جناب دوست ]

58 1
دارم اميد عاطفتى از جناب دوست * كردم جنايتىّ و اميدم بعفو اوست « 101 »
1 2
دانم كه بگذرد ز سر جرم من كه او * گرچه پرىوشست و ليكن فرشته‌خوست « * »
3 3
چندان گريستيم كه هركس كه برگذشت * در اشك ما چو ديد روان گفت كاين چه جوست
2 4
هيچست آن دهان « 1 » و نبينم ازو نشان * مويست « 2 » آن ميان و ندانم كه آن چه موست
6 5
دارم عجب ز نقش خيالش كه چون نرفت * از ديده‌ام كه دم‌به‌دمش كار شست‌وشوست
8 6
بىگفت‌وگوى زلف تو دل را همىكشد * با زلف دلكش تو كرار وى گفت‌وگوست
5 7
عمريست تا ز زلف تو بوئى شنيده‌ام * زان بوى در مشام دل من هنوز بوست
7 8
حافظ بدست حال پريشان تو ولى * بربوى زلف يار « 3 » پريشانيت نكوست
9

60 [ آن پيك نامور كه رسيد از ديار دوست ] « 104 »

62 1
آن « 4 » پيك نامور كه رسيد از ديار دوست * آورد « 5 » حرز جان ز خط مشكبار دوست « 102 »
1 2
خوش مىدهد نشان جلال « 6 » و جمال يار * خوش « 7 » مىكند حكايت عزّ و وقار دوست « 103 »
2 3
دل دادمش به مژده و خجلت همىبرم * زين نقد قلب خويش كه كردم نثار دوست
3
هامش
( 101 ) عذرخواهى و پوزش‌طلبى ( 102 ) تجلّيات ( 103 ) تجلّيات ( 104 ) بسيار عالى است و تمام عارفانه است سراسر غزل عرفانى است و از برخى مكاشفات و تجلّيات آثارى با صفاتى حكايت مىكند * بعد از اين بيت ، بيت زير را اضافه دارد :سرها چو گوى در سر كوى تو باختم * واقف نشد كسى كه چه گوى است و اين چه كوست4 ( 1 ) . دهان كه نبينيم ازو ( 2 ) . موييست آن ميان ( 3 ) . زلف دوست ( 4 ) . اين پيك ( 5 ) . واورد حرز جان ( 6 ) . جمال و جلال يار ( 7 ) .تا در طلب شود دل اميدوار دوست