41 3
روى خوبست و كمال هنر و دامن پاك * لاجرم همّت پاكان دوعالم با اوست
5 4
خال « 1 » مشكين كه بدان عارض گندمگونست « 101 » * سرّ آن دانه كه شد رهزن آدم با اوست
3 5
دلبرم عزم سفر كرد خدا را ياران * چكنم با دل مجروح كه مرهم با اوست
4 6
با كه اين نكته توان گفت كه آن سنگيندل * كشت ما را و دم عيسى مريم با اوست
6 7
حافظ از معتقدانست گرامى دارش * ز زانكه بخشايش بس روح مكرّم با اوست
7
58 [ سر ارادت ما و استان حضرت دوست ]
57 1
سر ارادت ما و استان حضرت دوست * كه هرچه بر سر ما مىرود ارادت اوست « 102 »
1 2
نظير دوست نديدم اگر چه از مه و مهر * نهادم آينهها « 2 » در مقابل رخ دوست
2 3
صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد * كه چون شكنج ورقهاى غنچه توبرتوست « 103 »
3 4
نه من سبوكش اين دير رندسوزم و بس * بسا سرا كه در اين كارخانه سنگ « 3 » و سبوست
4 5
مگر تو شانه زدى زلف عنبرافشان را * كه باد غاليهسا « 4 » گشت و خاك عنبربوست
5 6
نثار روى تو هر برگ گل كه در چمنست * فداى قدّ تو هر سروبن كه بر لب جوست
6 7
زبان ناطقه در وصف شوق نالانست « 104 » « 5 » * چه جاى كلك بريدهزبان بهيدهگوست
9 8
رخ تو در دلم آمد مراد خواهم يافت * چرا كه حال نكو در قفاى فال نكوست
7
هامش
( 101 ) خال مشكين در دلبر
( 102 ) ستايش و نيايش
( 103 ) اطوار و مراتب نفس
( 104 ) انجوى : « شوق ما لال است » ر ك مقدّمهء انجوى ص 115 .
( 1 ) . خال شيرين كه بران
( 2 ) . نهادم آينهها را مقابل
( 3 ) . كارخانه خاك سبوست
( 4 ) . باد غاليهساى است و خاك
( 5 ) . در وصف شوق ما لال است