تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
40

56 [ دل سراپردهء محبّت اوست ] « 102 »

60 1
دل سراپردهء محبّت اوست * ديده آيينه « 1 » دار طلعت اوست
1 2
من كه سر در نياورم به دو كون * گردنم زير بار منّت اوست
2 3
تو و طوبى و ما و قامت يار * فكر هركس به قدر همّت اوست
3 4
گر من آلوده‌دامنم چه عجب « 2 » * همه عالم گواه عصمت اوست
4 5
من كه باشم در آن حرم كه صبا * پرده‌دار حريم حرمت اوست
5 6
بىخيالش مباد منظر چشم * ز زانكه اين گوشه جاى خلوت اوست « * »
- 7
هر گل نو كه شد چمن‌آراى * ز اثر رنگ و بوى صحبت اوست « * »
- 8
دور مجنون گذشت و نوبت ماست * هركسى پنج روز نوبت اوست
6 9
ملكت عاشقىّ و گنج طرب * هرچه دارم ز يمن همّت « 3 » اوست
7 10
من و دل گر فدا شديم چه باك * غرض اندر ميان سلامت اوست « * »
- 11
فقر ظاهر مبين كه حافظ را * سينه گنجينهء محبّت اوست
8

57 [ آن سيه‌چرده كه شيرينى عالم با اوست ] « 103 »

59 1
آن سيه‌چرده كه شيرينى عالم با اوست * چشم ميگون لب خندان دل « 4 » خرّم با اوست « 101 »
1 2
گرچه شيرين‌دهنان پادشهانند ولى * او سليمان زمانست كه خاتم با اوست
2
هامش
( 101 ) انسان كامل ، قطب ( 102 ) تمام غزل عرفانى است ( 103 ) تمام اين غزل در مورد قطب و انسان كامل است ( 1 ) . آئينه ( 2 ) . چه زيان ( 3 ) . ز يمن دولت اوست ( 4 ) . رخ خرّم * . اين سه بيت را ندارد