40
56 [ دل سراپردهء محبّت اوست ] « 102 »
60 1
دل سراپردهء محبّت اوست * ديده آيينه « 1 » دار طلعت اوست
1 2
من كه سر در نياورم به دو كون * گردنم زير بار منّت اوست
2 3
تو و طوبى و ما و قامت يار * فكر هركس به قدر همّت اوست
3 4
گر من آلودهدامنم چه عجب « 2 » * همه عالم گواه عصمت اوست
4 5
من كه باشم در آن حرم كه صبا * پردهدار حريم حرمت اوست
5 6
بىخيالش مباد منظر چشم * ز زانكه اين گوشه جاى خلوت اوست « * »
- 7
هر گل نو كه شد چمنآراى * ز اثر رنگ و بوى صحبت اوست « * »
- 8
دور مجنون گذشت و نوبت ماست * هركسى پنج روز نوبت اوست
6 9
ملكت عاشقىّ و گنج طرب * هرچه دارم ز يمن همّت « 3 » اوست
7 10
من و دل گر فدا شديم چه باك * غرض اندر ميان سلامت اوست « * »
- 11
فقر ظاهر مبين كه حافظ را * سينه گنجينهء محبّت اوست
8
57 [ آن سيهچرده كه شيرينى عالم با اوست ] « 103 »
59 1
آن سيهچرده كه شيرينى عالم با اوست * چشم ميگون لب خندان دل « 4 » خرّم با اوست « 101 »
1 2
گرچه شيريندهنان پادشهانند ولى * او سليمان زمانست كه خاتم با اوست
2
هامش
( 101 ) انسان كامل ، قطب
( 102 ) تمام غزل عرفانى است
( 103 ) تمام اين غزل در مورد قطب و انسان كامل است
( 1 ) . آئينه
( 2 ) . چه زيان
( 3 ) . ز يمن دولت اوست
( 4 ) . رخ خرّم
* . اين سه بيت را ندارد