تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
38 8
حافظ از حشمت پرويز دگر قصّه مخوان * كه لبش جرعه‌كش خسرو شيرين منست
8

53 [ منم كه گوشهء ميخانه خانقاه منست ] « 105 »

54 1
منم كه گوشهء ميخانه خانقاه منست * دعاى پير مغان ورد صبحگاه منست « 101 »
1 2
گرم ترانهء چنگ صبوح نيست چه باك * نواى من بسحر آه عذرخواه منست « 102 »
2 3
ز پادشاه و گدا فارغم به حمد اللّه * گداى « 1 » خاك در دوست پادشاه منست « 103 »
3 4
غرض ز مسجد و ميخانه‌ام وصال شماست * جز اين خيال ندارم خدا گواه منست
4 5
مگر به تيغ اجل خيمه بركنم ور نى * رميدن از در دولت نه رسم و راه منست
6 6
از آن زمان كه برين آستان نهادم روى * فراز مسند خورشيد تكيه‌گاه منست
5 7
گناه اگر چه نبود اختيار ما حافظ * تو در طريق ادب باش « 2 » گو گناه منست « 104 »
7

54 [ ز گريه مردم چشمم نشسته در خونست ]

55 1
ز گريه مردم چشمم نشسته در خونست * ببين كه در طلبت حال مردمان چونست
1 2
به ياد لعل تو « 3 » و چشم مست ميگونت * ز جام غم مى لعلى كه مىخورم خونست
2 3
ز مشرق سر كو « 4 » آفتاب طلعت تو * اگر طلوع كند طالعم همايونست
3 4
حكايت لب شيرين كلام فرهادست * شكنج طرّهء ليلى مقام مجنونست
4
هامش
( 101 ) ورد صبحگاه ( 102 ) آه سحر و توبهء سحر ( ر ك ف ) . ( 103 ) استغنا . ( 104 ) جبر و اختيار ( 105 ) غزل كاملا عرفانى است ( 1 ) . كمين گداى در دوست ( 2 ) . ادب كوش و گو ( 3 ) . به ياد لعل تو بىچشم ( 4 ) . سر كوى