تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
37 3
ساروان « 1 » رخت به دروازه مبر كان سر كو « 2 » * شاه‌راهيست كه منزلگه « 3 » دلدار منست
3 4
بندهء طالع خويشم كه درين قحط وفا * عشق آن لولى سرمست خريدار « 4 » منست
4 5
طبلهء عطر گل و زلف « 5 » عبيرافشانش * فيض يك شمّه ز بوى خوش عطّار منست
5 6
باغبان همچو نسيمم ز در خويش « 6 » مران * كآب گلزار تو از اشك چو گلنار منست
6 7
شربت قند و گلاب از لب يارم فرمود * نرگس او كه طبيب دل بيمار منست
7 8
آنكه در طرز غزل نكته بحافظ آموخت * يار شيرين‌سخن نادره‌گفتار منست « 101 »
8

52 [ روزگاريست كه سوداى بتان دين منست ]

53 1
روزگاريست كه سوداى بتان دين منست * غم اين كار نشاط دل غمگين منست
1 2
ديدن روى « 7 » ترا ديدهء جان‌بين بايد « 102 » * وين كجا مرتبهء چشم جهان‌بين منست
2 3
يار من باش كه زيب فلك و زينت دهر * از مه روى تو و اشك چو پروين منست
3 4
تا مرا عشق تو تعليم سخن گفتن كرد « 103 » « 8 » * خلق را ورد زبان مدحت و تحسين منست
4 5
دولت فقر خدايا به من ارزانى دار « 104 » * كين كرامت سبب حشمت و تمكين منست
5 6
واعظ شحنه‌شناس اين عظمت گو مفروش * ز زانكه منزلگه سلطان دل مسكين منست
7 7
يا رب « 9 » اين كعبهء مقصود تماشاگه كيست * كه مغيلان طريقش گل و نسرين منست
6
هامش
( 101 ) الهام معشوق ( 102 ) ديدهء جان‌بين ( 103 ) الهام عشق ( 104 ) دولت فقر ( 1 ) . ساربان ( 2 ) . سر كوى ( 3 ) . سر منزل ( 4 ) . وفادار من است ( 5 ) . دُرجِ عبيرافشان ( 6 ) . ز در باغ مران ( 7 ) . ديدن لعل ترا ( 8 ) . داد ( 9 ) . يا رب آن