34 8
مى بياور كه ننازد به گل باغ جهان * هركه غارتگرى باد خزانى دانست « 101 »
4 9
حافظ اين گوهر منظوم كه از طبع انگيخت * ز « 1 » اثر تربيت آصف ثانى دانست
9
49 [ روضهء خلد برين خلوت درويشانست ] « 103 »
50 1
روضهء خلد برين خلوت درويشانست * مايهء محتشمى خدمت درويشانست
1 2
گنج عزلت « 2 » كه طلسمات عجايب دارد * فتح آن در نظر رحمت درويشانست
2 3
قصر فردوس كه رضوانش به دربانى رفت * منظرى از چمن نزهت درويشانست
3 4
آنچه زر مىشود از پرتو آن قلب سياه * كيميائيست كه در صحبت درويشانست
4 5
آنكه پيشش بنهد تاج تكبّر خورشيد * كبريائيست كه در حشمت درويشانست
5 6
دولتى را كه نباشد غم از آسيب زوال * بىتكلّف بشنو دولت درويشانست
7 7
خسروان قبلهء حاجات جهانند ولى * سببش بندگى حضرت درويشانست « * »
- 8
روى مقصود كه شاهان بدعا مىطلبند * مظهرش آينهء طلعت درويشانست
10 9
از كران تا بكران لشكر ظلمست ولى * از ازل تا به ابد فرصت درويشانست
6 10
اى توانگر مفروش اينهمه نخوت كه ترا * سر و زر در كنف همّت درويشانست
9 11
گنج قارون كه فرومىشود « 3 » از قهر هنوز * خوانده « 4 » باشى كه هم از غيرت درويشانست « 102 »
8
هامش
( 101 ) اغتنام فرصت ، دم عرفانى
( 102 ) غيرت
( 103 ) درويشى
( 1 ) . اثر تربيت
( 2 ) . عزّت
* اين بيت را ندارد
( 3 ) . فرومىرود
( 4 ) . صدمهاى از اثر غيرت