32 4
به درد وصاف ترا حكم نيست خوش دركش * كه هرچه ساقى ما كرد عين الطافست « 101 »
5 5
ببر ز خلق و چو « 1 » عنقا قياس كار بگير « 102 » * كه صيت گوشهنشينان ز قاف تا قافست
3 6
حديث مدّعيان و خيال همكاران * همان حكايت زردوز و بوريابافست « 103 »
6 7
خموش حافظ و اين نكتهاى « 2 » چون زر و سرخ * نگاه دار كه قلّاب شهر صرّافست
7
45 [ درين زمانه رفيقى كه خالى از خللست ]
46 1
درين زمانه رفيقى كه خالى از خللست * صراحى مى ناب « 3 » و سفينهء غزلست
1 2
جريده رو كه گذرگاه عافيت تنگست * پياله گير كه عمر عزيز بىبدلست
2 3
نه من ز بىعملى در جهان ملولم و بس * ملالت علما هم ز علم بىعملست
3 4
به چشم عقل درين رهگذر پرآشوب * جهان و كار جهان بىثبات و بىمحلست
4 5
بگير طرّهء مهچهره « 4 » و قصّه مخوان * كه سعد و نحس ز تأثير زهره و زحلست
6 6
دلم اميد فراوان بوصل روى تو داشت * ولى اجل به ره عمر رهزن املست
5 7
به هيچ دور نخواهند يافت هشيارش * چنين كه حافظ ما مست بادهء ازلست « 104 »
7
46 [ گل در بر و مى در كف و معشوق به كامست ]
47 1
گل در بر و مى در كف و معشوق « 5 » به كامست * سلطان جهانم به چنين روز غلامست
1
هامش
( 101 ) مقام رضا براى سالك
( 102 ) خلوت ، عنقا ( ر ك ف ) .
( 103 ) حكايت زردوز و بورياباف
( 104 ) باده ازل
( 1 ) . ز عنقا
( 2 ) . نكتهها
( 3 ) . مى صاف و
( 4 ) . مهچهرهاى و
( 5 ) . معشوقه