33 2
گو شمع مياريد در اين جمع كه امشب * در مجلس ما ماه رخ دوست تمامست
2 3
در مذهب ما باده حلالست و ليكن * بىروى تو اى سرو گلاندام حرامست
3 4
گوشم همه بر قول نى و نغمهء چنگست * چشمم همه بر لعل لب و گردش جامست
5 5
در مجلس ما عطر مياميز كه ما را * هر لحظه ز گيسوى تو خوشبوى مشامست
4 6
از چاشنى قند مگو هيچ و ز شكّر * ز آن رو كه مرا از لب « 1 » شيرين تو كامست
6 7
تا گنج غمت در دل ويرانه مقيمست * همواره مرا كوى « 2 » خرابات مقامست
7 8
از ننگ چه گوئى كه مرا نام ز ننگست * وز نام چه پرسى كه مرا ننگ ز نامست « 101 »
8 9
مىخواره و سرگشته و رنديم و نظرباز * و آنكس كه چو ما نيست درين شهر كدامست
9 10
با محتسبم عيب مگوئيد كه او نيز * پيوسته چو ما در طلب عيش مدامست
10 11
حافظ منشين بىمى و معشوق « 3 » زمانى * كايّام گل و ياسمن و عيد صيامست « 102 »
11
47 [ به كوى ميكده هر سالكى كه ره دانست ]
48 1
به كوى ميكده هر سالكى كه ره دانست * درى دگر زدن انديشهء تبه دانست « 103 »
1 2
زمانه افسر رندى نداد جز به كسى * كه سرفرازى عالم درين كله دانست
3 3
بر آستانهء ميخانه هركه يافت رهى * ز فيض جام مى اسرار خانقه دانست « 104 »
2
هامش
( 101 ) ننگ و نام
( 102 ) عيد صيام
( 103 ) سالك و سلوك
( 104 ) مى
( 1 ) . در لب شيرين
( 2 ) . كنج خرابات
( 3 ) . معشوقه