21
28 [ بجان خواجه و حقّ قديم و عهد درست ]
24 1
بجان خواجه و حقّ قديم و عهد درست * كه مونس دم صبحم دعاى دولت تست
1 2
سرشك من كه ز طوفان نوح دست برد « 1 » * ز لوح سينه نيارست نقش مهر تو شست
2 3
بكن معامله « 2 » وين دلشكسته بخر * كه با شكستگى ارزد به صدهزار درست
3 4
زبان مور بآصف دراز گشت و رواست * كه خواجه خاتم جم ياوه كرد و بازنجست
5 5
دلا طمع مبر از لطف بىنهايت دوست * چو لاف عشق زدى سر بباز چابك و چست
6 6
بصدق كوش كه خورشيد زايد از نفست « 101 » * كه از دروغ سيهروى گشت صبح نخست « 5 »
- 7
شدم ز دست تو شيداى كوه و دشت و هنوز * نمىكنى بترحّم نطاق سلسله سست
7 8
مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوى * گناه باغ چه باشد چو اين گياه « 3 » نرست
8
29 [ ما را ز خيال تو چه پرواى شرابست ]
31 1
ما را ز خيال تو چه پرواى شرابست * خم گو سر خود گير كه خُمخانه خرابست
1 2
گر خمر بهشتست بريزيد كه بىدوست * هر شربت عذبم كه دهى عين عذابست
2 3
افسوس كه شد دلبر و در ديدهء گريان * تحرير خيال خط او نقش بر آبست
3 4
بيدار شو اى ديده كه ايمن نتوان بود * زين سيل دمادم كه درين منزل خوابست
4 5
معشوق « 4 » عيان مىگذرد بر تو و ليكن * اغيار همىبيند از آن بسته نقابست « 102 »
5
هامش
( 101 ) صدق در سلوك
( 102 ) خلوت دل و اغيار ( ر ك ف ) .
( 1 ) . دست ببرد
( 2 ) . معاملهاى
( 5 ) . اين بيت را ندارد .
( 3 ) . اين درخت
( 4 ) . معشوقه