تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
19 5
به‌جز آن نرگس مستانه كه چشمش مرساد * زير اين طارم فيروزه كسى خوش ننشست
5 6
جان فداى دهنش « 1 » باد كه در باغ نظر * چمن‌آراى جهان خوش‌تر ازين غنچه نبست
6 7
حافظ از دولت عشق تو سليمانى شد * يعنى از وصل تواش نيست به‌جز باد بدست « 101 »
7

25 [ شكفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست ]

20 1
شكفته شد گل حمرا « 2 » و گشت بلبل مست * صلاى سرخوشى اى صوفيان « 3 » باده‌پرست
1 2
اساس توبه كه در محكمى چو سنگ نمود * ببين كه جام زجاجى چه طرفه‌اش بشكست
2 3
بيار باده كه در بارگاه استغنا * چه پاسبان و چه سلطان چه هوشيار و چه مست « 102 »
3 4
ازين « 4 » رباط دودر چون ضرورتست رحيل * رواق و طاق معيشت چه سربلند و چه پست « 103 »
4 5
مقام عيش ميسّر نمىشود بىرنج * بلى به حكم بلا بسته‌اند عهد الست « 104 »
5 6
به هست و نيست مرنجان ضمير و خوش مىباش * كه نيستيست سرانجام هر كمال كه هست « 105 »
6 7
شكوه آصفى و اسب باد و منطق طير * به باد رفت و ازو خواجه هيچ طرف نبست « 106 »
7 8
به بال‌وپر مرو از ره كه تير پرتابى * هوا گرفت زمانى ولى به خاك نشست « 107 »
8 9
زبان كلك تو حافظ چه شكر آن گويد * كه گفتهء سخنت مىبرند دست‌به‌دست
9
هامش
( 101 ) فنا ( 102 ) استغنا ( 103 ) بىاعتنايى به لذّت دنيا ( 104 ) بلايا ( 105 ) بىاعتبارى دنيا ( 106 ) بىاعتبارى دنيا ( 107 ) بىاعتبارى دنيا ( 1 ) . دهنت باد ( 2 ) . گل خمرى ( 3 ) . وقت‌پرست ( 4 ) . درين
ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 212 | شمس الدين حافظ